اصلاحگري از خويش/۴
آيا ابطحي؛«مفسر خاتمي» است؟
تحليل رفتار سئوال برانگيز و تناقضهاي اخير آقاي ابطحي،محمل مناسبي است براي ادامه بحث «اصلاحگري را بايد از خويش آغاز كنيم!»
يكبار بعد از نماز ظهر در ساختمان رياست جمهوري،يكي از استانداران (آقاي صوفي/استاندار وقت گيلان) از آقاي خاتمي گله كرد كه «چرا ميخواهيد زير قولي بزنيد كه خودتان بمن گفته بوديد؟» آقاي خاتمي معصومانه و بيخبر پرسيد:«كي؟من؟كدام قول؟» استاندار گفت:«سفرتان به گيلان در آخر همين ماه! رئيس دفترتان آقاي ابطحي ميگويد«احساس ميكنم» نظر آقاي خاتمي اين است كه به استان گيلان نيايد و اين سفر را لغو كرده!»
خود آقاي ابطحي هم ايستاده بود و گوش ميداد. آقاي خاتمي گفت:«من فكر كردم براي هماهنگي همان سفر آمديد!» بعد پرسيد:« شما از خود من چي شنيديد؟من هرگز گفته ام نمي آيم؟... به حرفي كه خودم ميزنم گوش كنيد نه چيز ديگر!گفته ام مي آيم و هنوز هم ميگويم مي آيم.همين ماه» آقاي صوفي در جواب گفت:«آخر ايشان رئيس دفتر شما هستند!قاعدتا" بايد حرف ايشان را حرف خود شما بدانيم!» آقاي خاتمي قضيه را به گفتن لطيفه اي جمع و جور كرد.لطيفه درباره همين نوع « نقل قولها و فهم وارونه» بود كه ماجراي نقل كردن سخنان كدخداي ده بود توسط يك روستايي ساده لوح! ظاهرا" يك روز كدخدا در حال عصبانيت به خودش دشنامي داده بود و حالا آن روستايي ساده لوح هركجا ميرفت،با سادگي قسم ميخورد:«كدخدا با لسان مبارك خودشان گفتند من (...)خوردم!به زبان مبارك خودشان فرمودند من غلط كردم!» آقاي خاتمي با اشاره به اين لطيفه،با فروتني گفت:«تا خودم زنده ام و تا اين لسان مباركم كار ميكند،چه نيازي داريد تفسيرش را از شخص ثالث بشنويد؟» آن سفر (به گيلان) بالاخره انجام شد.در همان ماه و طبق قول آقاي خاتمي.اما آن نوع رفتارها و مصادره خاتمي در آقاي ابطحي پايان نگرفت! اين رفتارهاي آقاي ابطحي و تفسيرهاي وارونه،البته خيلي مورد برخورد «علني» از طرف آقاي خاتمي قرار نگرفت.اما بارها در گفتگوهاي غيرعلني و جمعهاي كوچكتر،به كنايه و طنز و شوخي و جدي،از اين خصلت آقاي ابطحي شكوه و گلايه ميكرد.شخصا" فكر ميكنم صبر آقاي خاتمي درباره «تفسيرهاي وارونه»آقاي ابطحي، گاهي با صبر حضرت ايوب شانه به شانه ميزند!
از نگاه مردم (و حتي از نگاه يك استاندار) كه آقاي ابطحي و اين رفتارش را نمي شناسند،تعجب آور است كسي كه خود را بهترين «مفسر» سخنان آقاي خاتمي معرفي ميكند يا بدان «شهرت» يافته، چرا در «حقيقت سخنان» ايشان دخل و تصرف ميكند؟ چرا «سخن صريح» خاتمي براي انصراف به نفع حضور ميرحسين موسوي را به ميل خود تفسير ميكند؟ «تفسير وارونه» سخنان كسي كه شكرخدا زنده است و «عمل برخلاف» آن،براي مردم جاي سئوال دارد.
سخن زير كه آقاي ابطحي 21 اسفندماه درباره «عدم انصراف»آقاي خاتمي گفته بود،نشان ميدهد كه او حتي «سه روز قبل» هم، از منويات و گرايشات و «نوع تفكر سياسي و اخلاقي خاتمي » خبر ندارد! و چون خبر ندارد كه خاتمي چنان تصميمي دارد،پيشاپيش آن تصميم را «بي معناتر از هميشه» ميخواند. {به عقیده من بعد از آن توافق ها و اعلام رسمی آقای خاتمی مبنی بر حضور در انتخابات، انصراف اقای خاتمی بی معنا تر از همیشه خواهد بود.و تنها راه را برای ادامه کار آقای احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری دوره آینده را هموار می کند.}
او دو روز قبل از انصراف آقاي خاتمي،باز از تصميم آقاي خاتمي مطلقا" اطلاعي ندارد و حتي محترمانه به ستاد ميرحسين موسوي حمله ميكند!و مينويسد:{ اینکه بعضی ها شایع کرده اند که با آمدن ایشان(ميرحسين) احتمال انصراف آقای خاتمی قوت گرفته است، از اتفاقات «غیر اخلاقی» است که ساحت آقای موسوی که به اخلاق مداری شهره بوده است و در بیانیه خود به رعایت اخلاق توصیه کرده اند از این رفتارها بری است و «دوستانشان» هم باید به این توصیه عمل کنند.}
با اين همه،يك روز بعد از اين همه تفسيرهاي وارونه آقاي ابطحي،آقاي خاتمي «با تاكيد بر عهد اخلاقي قبلي خود»انصراف دادند و صراحتا" به طرفداران خود توصيه نمودند به ياري ميرحسين موسوي بشتابند.اما شايد آقاي ابطحي بدليل اشتباه محاسباتي و حمله زودهنگام به ميرحسين موسوي،نتوانست «جايگاه موردنظر» خود را در حلقه اطرافيان ميرحسين موسوي بيابد! لذا بعد از تعطيلات نوروزي،برخلاف توصيه خاتمي عمل كرد و به ستاد آقاي كروبي پيوست!بديهي است ايشان هم مثل همه ما «حق انتخاب» دارد.اما نكته «غيراخلاقي» ماجرا آنجاست كه آقاي ابطحي براي توجيه عمل خود،سخنان صريح آقاي خاتمي را «وارونه» تفسير ميكند و در تازه ترين نوشته اش در «اعتماد ملي» مينويسد:«آقاي خاتمي به نفع اصلاحات و نه به نفع کسي انصراف داد!»
رییس دفتر رییس جمهوری سابق، حضور خود در ستاد آقاي کروبی را نه به دلیل «دلخوری از مهندس موسوی»، بلکه به دلیل «قانع نشدن» از حضور وی در انتخابات دانست! حال ببينيم «دليل» اين چرخش آقاي ابطحي چه بود؟ ايشان مي نويسد:«اصالت دادن به تفکر حزبي و تلاش براي تحقق جامعهمدني حزبي و تندادن عملي به قواعد حزبي و مدني، دلايل اصلي من و بسياري از کساني است که آقاي کروبي را بهترين انتخاب شرايط فعلي ميدانند.»
با اين حساب «تن ندادن»آقاي ابطحي به «قواعد حزبي» را چگونه بايد تفسير كرد؟ با اينكه مجمع روحانيون مبارز هم «تلويحا"» از ميرحسين موسوي حمايت كرده بود،آقاي ابطحي عضوبرجسته آن مجمع،كه چنين اصراري بر تحزب دارد،به تصميم شخصي( و مغاير با تصميم حزبي)،به ستاد نامزد ديگري رفت.او يك روز قبل از حمايت رسمي مجمع روحانيون از ميرحسين موسوي،دليل اين رفتار خود را چنين بيان ميكند:{من عضو مجمع روحانيون مبارز هستم؛ اين تشکيلات «تاکنون تصميمي» نگرفته است. بعضي از افراد آن طرفدار آقاي کروبي و بعضي طرفدار بيطرفي و بعضي حامي آقاي مهندس موسوي.}
اما ديروز مجمع روحانيون مبارز هم «رسما"» از نامزدي ميرحسين موسوي حمايت كرد. حال بايد ديد اين عضوبرجسته مجمع، به نظر حزبش احترام مي گذارد؟ يا بنا دارد نظر حزبش را هم مانند سخن آقاي خاتمي «وارونه» و بنفع خود «تفسير» كند؟ سئوال اينجاست كه وقتي شخصي به تصميم حزب متبوع خود (و دبيركل آن يعني آقاي خاتمي) پايبند نيست،چرا چنان سخناني درباره «لزوم تحزب» و «تن دادن به قواعد حزبي» بيان ميكند؟ آيا اين رفتارها و گفتارهاي غيرصادقانه،در جايي كه بسياري از جوانترها و دانشجويان،ممكن است اين رويه آقاي ابطحي را بنوعي «نماد آقاي خاتمي» تلقي كنند و به آن اقتدا كنند، كاري «اخلاقي» است؟!آيا داوري جوانترها به اينگونه تناقضات آشكار،آينده كل جريان اصلاحگري را به خطر نمي اندازد؟
اصلاحگري را قبل از متن جامعه بايد از «خود» شروع كنيم.وقتي بين سخن و عمل ما اينهمه «تناقض» وجود دارد،وقتي براي «توجيه» عمل خود،سخنان يك نفر ديگر را «وارونه تفسير» مي كنيم،وقتي به «قواعدي» كه شعارش را ميدهيم «تن» نميدهيم، اصلاح طلبي چيزي نيست جز يك «پوشش» و يك«شعار توخالي»! اين تمام چيزي است كه من از اصلاحات آموخته ام:«اصلاحگري را بايد از خويش آغاز كنيم.با بيرحمي و سختگيري تمام نسبت به خود!»
مرتبط:این مطلب را هم بخوانید.و اگر نخوانده اید این را هم بخوانید.

