كليد «حياط خلوت» پيدا شد!
دلايل بركناري «دايي»؛از «خلال» حرفها!
كداميك كاملا" كوتاه مي آيد؟
ايران يا آمريكا؟
دو كشور ايران و آمريكا از يكديگر مي خواهند «تغيير» را در «عمل» نشان دهند و هر كدام از طرف مقابلش ميخواهد «پيشگام تغيير عملي» باشد.گاهي «توپ» در زمين ايران است و گاهي هم در زمين آمريكا! اين البته ريشه در سي سال بدبيني و روابط تيره ميان دو كشور دارد. (خصومتي كه به عبارتي 52 سال؛يعني از كودتاي سال 32 و انقلاب 57 ادامه يافته است). دو كشور بر اساس آن پيشينه بدبينانه، نسبت به صداقت همديگر ترديد دارند و «توقع شروع» را از طرف مقابل خود دارند.اما اين وسط چند سئوال كوچك(!) هم هست كه دو طرف از هم مي پرسند.
فرض كنيم ايران مي پرسد:
ü آيا آمريكا حاضر است فعاليتهاي هسته اي ايران را بپذيرد و تحريمهاي خود را لغو كند؟
ü آيا آمريكا حاضر است دارائي هاي بلوكه شده از زمان شاه را كه در آمريكاست، آزاد كند و به ايران مسترد نمايد؟
ü آيا آمريكا حاضر است برخي اشخاص را كه از نگاه مقامات ايران «مجرم و فراري» هستند؛ براي محاكمه به جمهوري اسلامي تحويل دهد؟
ü آيا آمريكا حاضر است دست از حمايت اسرائيل بردارد؟
ü آيا آمريكا حاضر است حماس و حزب الله را از فهرست سازمانهاي تروريستي بيرون بياورد؟
ü آيا آمريكا حاضر است كليه احكام دادگاههاي خود عليه ايران را ملغي كند؟(بطور مثال چند روز قبل، يك دادگاه آمريكايي، بابت كشته شدن يك سرباز اسرائيلي در فلسطين؛ ايران را (!) مقصر شناخت و بدليل آموزش و حمايت از حماس(!)،كشورمان را به پرداخت 25 ميليون دلار غرامت محكوم كرد!آيا دولت آمريكا ميتواند احكام دادگاههايش را ناديده بگيرد؟!)
فرض كنيم آمريكا هم مي پرسد:
ü آيا ايران حاضر است دست از فعاليتهاي اتمي خود بردارد و غني سازي را تعطيل كند؟
ü آيا ايران حاضر است حماس و حزب الله لبنان را تروريست بداند و دست از حمايت آنان بردارد؟
ü آيا ايران حاضر است كشور اسرائيل را به رسيمت بشناسد؟
ü آيا ايران حاضر است غرامتهاي صادره توسط دادگاههاي آمريكايي را بپردازد؟
ü آيا ايران حاضر است في المثل دانشجويان و عوامل تسخير سفارت آمريكا در 13 آبان 58 را براي محاكمه به آمريكا تحويل دهد؟(اين را فكر كنم برخي مسئولان فعلي حاضرند با كمال ميل انجام دهند!!)
ü آيا ايران حاضر است (به زعم آمريكا) دخالتي در امور عراق،افغانستان،لبنان و فلسطين نكند؟و از تحركات (باز به زعم آمريكا) در آمريكاي لاتين و ونزوئلا و بوليوي دست بردارد؟
فهرست اين سئوالات و خواسته هاي دو كشور خيلي بيش از اينهاست. تا چنين سئوالات و خواسته هايي، «پاسخ عملي» نگيرند،رابطه ايران و آمريكا «ممكن» نيست؛مگر آنكه «يكي» از طرفين «بطور كامل كوتاه بيايد»! يعني يكي از دو بايد «بطور كامل» از تمامي ادعاها و خواسته هاي خود دست بشويد. آيا اين كار ممكن است؟ آيا در درون دو كشور و در نظام بين الملل چنين كوتاه آمدني «پذيرفتني» است؟دست شستن از سي سال مدعاهاي مبنايي،كاري «شدني» است؟ طبيعي است كه پاسخ منفي است!شايد براي به تأخير انداختن اين نتيجه مأيوس كننده، دو كشور مدتهاست به «پرتاب توپ در زمين ديگري» مشغولند.يك «حركت پاندولي» بي ثمر كه ميتواند تا «ابد» ادامه يابد؛بدون آنكه به «صلح» و سازش منتهي شود.
اگر «صلح» جز با «كوتاه آمدن كامل يك طرف» حاصل نمي شود؛سئوال اين است: كداميك حاضر به «كوتاه آمدن كامل» است؟ كدميك از دو كشور ايران و آمريكا در حاضر است كوتاه بيايد و از خواسته هاي بي شمارش از يكديگر دست بردارد؟!آيا «ايران» كوتاه خواهد آمد يا «آمريكا»؟ پاسخ ساده است: «هيچكدام»!
تنها راه،بازي «برد- برد» ميان دو كشور است و اصل «ميانه روي» و «اعتدال»، معمولا" هميشه چاره ساز است. براي رسيدن به اعتدال،ابتدا بايد در طول يك گفتگوي «گام به گام و مستقيم»، به يك تفاهم مبنايي رسيد.سپس بطور«يك به يك» مطالبه ها را مطرح نمايد، يا «دنبال» كند و يا «خط» بزند! اما اين كار نمي تواند يكجانبه صورت بگيرد.پس براي رسيدن به نتيجه مطلوب ،آمريكا از «يك» خواسته اش ميگذرد و متقابلا" ايران هم از «يك »خواسته اش چشم ميپوشد. به همين ترتيب؛ ايران و آمريكا مي توانند «يك به يك» جلو بروند تا به سازشي «دائمي» دست يابند.
براي «اجرايي كردن» چنين مذاكره حساس و دقيقي (كه تعيين سياستهاي كلي اش با مقام رهبري است)، ما به يك رئيس جمهور «صبور و آگاه»، و به دولتمرداني «قوي و مسلط» نياز داريم. دولتي كه بتواند از گذرگاههاي حساس اين مذاكرات با سلامت عبور كند و داوري جامعه جهاني را برعليه ايران تحريك نكند تا زياني متوجه كشورو منافع ملي مان نشود.
پي نوشت: تا روزانتخاب چنان رئيس جمهوري، فقط حدود «دو ماه» مهلت باقي مانده است.آيا ما مي توانيم به سمت «تغييرات سازنده» در بسياري امور و منجمله بهبود روابط ايران و آمريكا حركت كنيم؟ اين بستگي زيادي به «نتيجه انتخاب» ما خواهد داشت.در اين دو ماه باقيمانده؛ واقعا"«چشمها را بايد شست.»

