تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد - اصلاحات،چگونه از كف رفت؟
<مادر سرزمين> ده سال پيش،از پس عشقي عميق،براي چندمين بار،آبستن <روياي پيشرفت و آزادي> شد.و روز دوم خرداد ٧٦ فرزندش<اصلاحات> را بدنيا آورد.مادر سرزمين با تأسف دريافت كه بازهم كودك روياهايش را <نارس> بدنيا آورده است.بايد مدتي نوزاد نارس را در محفظه شيشه اي مخصوصي نگهداري ميكردند تا شرايط رشدش مهيا شود.خيلي از بزرگترهاي فاميل اصلاحات را <جوجه اردك زشت> مي دانستند ولي مادر سرزمين، نوزاد نحيفش را چون جان شيرين دوست مي داشت. همه مي خواهند بدانند بر سر آن نوزاد نحيف چه آمد؟ و چطور شد كه ورپريد؟ و اصلاحات چطور نيامده،تمام شد؟

حقيقت اين است كه خيليها رسيدگي به آن نوزاد نارس را فراموش كردند ورفتند پي تفريح و برخي رفتند پي كارهاي ديگر و... يكي هم اين ميان،كليد دستگاه را خاموش كرد و محفظه سيشه اي را از كار انداخت! بدين ترتيب اصلاحات،از دست رفت و مرد. بعد سالياني گذشت.<مادر سرزمين> در اتاقها راه ميرفت و بيقرار و بي تاب بود.گاهي حس ميكرد صداي نوزاد فقيدش را مي شنود.گاهي ميرفت و ساعتها به تخت خالي نوزادش و آن محفظه شيشه اي خالي زل ميزد.هزار بار از خودش مي پرسيد چرا نتوانستيم نگهش داريم؟ چرا از او غافل شديم؟اما پاسخي نمي يافت. زمان و زمانه گذشت و گذشت.هنوز هم <مادر سرزمين> گاهي صداي آن نوزاد را مي شنود.گاهي هم درون خود،درون بطن خود،چيزي را احساس ميكند.همان حس آشناي آبستني.اما اين بار نمي خواهد اجازه دهد زودتر از موعد،اين يكي را هم سزارين كنند و نارس بدنيا بياورند.

<مادر سرزمين> نمي خواهد از يك روياي شيرين،يك نوزاد نارس مرده بسازد.پس ديگر با احتياط و متانت بيشتري دوران حاملگي فكرها و هدفهايش را سپري مي كند و از يك روياي بزرگ، يك نوزاد نارس نمي سازد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 16 بهمن1386|15:39| با موضوع: |