***
جناب آقاي داد گرامي سلام. اميدوارم خوب باشيد و كسالت تون رفع شده باشه.اول بگم اين اسم امين كه شما براي من انتخاب كرديد اينقدر قشنگه كه از مامانم و خواهرم و دوستام خواستم امين صدام(صدايم نه صدام ها) كنند. يكي از دوستان شما گفته بودن مامان رو به يك انجمن خيريه معرفي ميكنن و شما از من خواستين يك جوري به مامان بگم.اما شايد فكر نكرده باشين چه كار سختي بود و من مجبور شدم به سئوالاي پشت سرهم مامان جواب بدم و دردسر بزرگي درست شد.چه دردسري! مامان از آشنايي من و شما و نوشته شما و كاري كه من ميخوام بكنم و چه و چه خبردار شد و خيلي گريه كرد.منم ديگه همه چيو بهش گفتم.خيلي افسرده شد. قسم خورد حتي اگه بميره گناهي نكنه.مثل فرشته هاي پاكه مامان.بخدا چند روزه فقط قرص ميخوره و ميخوابد.راستش پشيمان شدم كه بهش گفتم. بعد مجبورش كردم به شما يا اون خيريه زنگ بزنه اما قبول نكرد.صورت قشنگش شده بود مثل صورت ارواح.ميگفت خجالت ميكشم با آقاي داد حرف بزنم.اما بعد از تلفن جمعه شما، روحيه اش خيلي خوب شد. خيلي عوض شد.مثل عيسي(مسيح) كه مرده ها رو زنده ميكرد، بهش اميد دوباره دادين.خواهرم اينقدر ذوق كرده كه كاش مي ديدينش.خيلي ممنونم آقاي داد نازنين! شما اينقدر خوبيد كه براي ما مثل يك پدر واقعي هستيد. اين خيلي ارزشمنده.اين رو وقتي كه روحيه مامان با تلفن شما عوض شد بهتر فهميدم.اما واقعا مشكل هنوز حل نشده. تازه اگر شما بداد ما نمي رسيدين افسردگي مامان هم به اون مشكلات اضافه ميشد.آقاي داد خواهش ميكنم شما بجاي من فكر كنيد.خود شما هم گفتيد نبايد منتظر معجزه بود.من كه اصلا نميدونم معجزه اي هم اتفاق ميفته براي ما؟ شما رو قسم ميدم زودتر كمكم كنين قبل از اينكه مامان فكرشو عملي كنه. اون چندبار تلفني از اين و اون پرسيده چطور ميتونه كليه شو بفروشه و كليه شو چقدر ميخرن؟به فكر افتاده كليه خودشو بفروشه. آقاي داد خوبم. تو رو خدا اجازه بهش ندين اين كارو بكنه. من اين كارو بكنم حداقل خواهرم بي مادر نميشه. تو رو خدا اجازه بهش ندين اين كارو بكنه. من اين كارو بكنم حداقل خواهرم بي مادر نميشه.امشب بهتون تلفن ميكنم.بخدا داره دير ميشه.اين نامه رو ميدم به راننده تاكسي كه گفتين قراره بياد.دوستتون دارم.مواظب سلامتيتون باشيد.دوباره مريض نشيدها. خداحافظ.(امين)
***
اين نامه را چندبار، شايد سي مرتبه خواندم و خواندم.خيلي كلمه هاش باردار و پر بودند.اگرچه ساده و سليس. ذهنم هنوز قفل است! اينطرف پسري ١٢ ساله بزرگواري و مادرش، مادر فرشته سيرتش هستند كه براي فرار از سياهي فقر، مسابقه گذاشته اند اعضاي بدنشان را بفروشند و آنطرف مسابقه سوء استفاده هاي ميليارد توماني. و اين وسط منم! كه مبهوت و متحيرم از اين دو موضوع كه يكجا و همزمان، شده اند مشق ذهنيم در اين روز! اي عدالت،كجايي كه خلقي بدنبال توست!

ماجرای امین را در مطلب پیش فروش جسم مطالعه کنید.

