تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

احمدي نژاد؛

و هنــر متحّد كردن مخالفان!

باراك اوباما و رقيب سرسختش جان مك كين، در طول رقابتهاي انتخاباتي آمريكا، بر سر هر چيزي اختلاف عقيده داشتند.از جنگ عراق گرفته تا بيمه خدمات درماني. اما آنها بدون اينكه هماهنگي قبلي كرده باشند،بر روي «يك چيز» با همديگر توافق كامل پيدا كردند؛ محمود احمدي نژاد!....كساني كه مي گويند رئيس جمهور كاره اي نيست، بدانند اگرچه مردم بدليل گرفتاريهاي روزمره خود، توجه چنداني به پشت مرزها و تأثيرات عمل نماينده اي كه الان انتخاب مي كنند و سهم ايران در معادلات جهاني را بالا يا پايين مي برد، ندارند.اما فهميده اند نقش رئيس جمهوري در قالب همين حاكميت كنوني، حساس و جدي و تعيين كننده است.هوگوچاوز از فرصت «ديدار در راهرو» ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388|14:32| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

پيروزي در دسترس!

                         ترفندهاي خوب و بد «تبليغات انتخاباتي»/ بخش اول

به عنوان يك خبرنگار، من معمولا" از جايگاه سخنراني فاصله مي گرفتم تا بتوانم از ديد مردم به سخنران و اطرافيانش نگاه كنم.اين عادت براي مواقع تبليغات انتخاباتي، موهبتي بزرگ بود، چون كمكهاي زيادي به ديدن اشكالات و تصحيح اشتباهات مي كرد.

                   سفر انتخاباتي آقاي خاتمي در ارديبهشت 1376 به خراسان

روزي در تبليغات انتخاباتي يكي از نامزدها،متوجه شدم «شيوه ايستادن» يكي از محافظان، بدجور توي ذوق بيننده مي زند.سينه اش زيادي جلو آمده بود و انگاري براي دعوا و كتك كاري «گارد» گرفته بود.يكي از همراهان سخنران هم زُكام شده بود و دايم توي دستمالش فين مي كرد.سومي هم ... ادامه مطلب را بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 28 اردیبهشت1388|12:26| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«ميرحسين كروبي» و «اعلمي»

حمايت برادرانه، رقابت همسو!

دكتر«اكبر اعلمي» بسياري از ويژگي هاي نامزدي رياست جمهوري را دارد و بخشي از «مردم به تنگ آمده از شرايط موجود» را نمايندگي مي كند و در همان راستايي حركت مي كند كه رقيبان آقاي احمدي نژاد براي نيل به آن فعاليت مي كنند:«تغيير

خوشبختانه نامزدهاي اردوگاه «تغييرخواهان» فراتر و وسيعتر از هميشه به مقوله «فراگير انتخابات» مي نگرند. آنچه آقايان كروبي و موسوي را از برخي رقيبان متمايز مي كند، نگاه وسيع و پردامنه ايشان به مقوله «تغيير» و حتي «تغيير در زاويه نظر» است.به عبارتي ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 27 اردیبهشت1388|17:25| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

گفتگو با VOA

بايد «تغيير» كنيم!

بخشی از مطلب: ...  زمان استفاده از استراتژي تغيير دولت جديد آمريكا در حال از دست رفتن است. اقدامات بي حاصلي مانند قضيه ركسانا صابري، علاوه بر ايجاد هزينه هاي سنگين براي دولت و ملت ايران، روند بهبود مناسبات ايران و آمريكا را به تأخير مي اندازد. براي همين نياز به «ايجاد سقف زماني» براي گفتگوي ايران و آمريكا، يكي از التزامات هر مذاكره اي است. وگرنه ممكن است به جاي مذاكره، «لفاظي» بي حاصل، تا ابد ادامه يابد و به هيچ نتيجه عملي نرسد. از سوي ديگر، آمريكا ظاهرا" تمايلي به  .../ادامه مطلب را اینجا بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 26 اردیبهشت1388|21:2| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«حاشيه هاي» يك انتخابات!

جمعه است.روزنامه هاي ديروز را ورق مي زدم.چند نكته ديدم كه گفتن شان بي فايده نيست!بعد يك فكرتازه به سرم زد!

 از امروز جمعه 25 ارديبهشت در ستون حاشيه وبلاگ، همين ستون زرد رنگ سمت راست، اخبار تازه و نكات انتخاباتي را مي گذارم. توضيحات قبلي درباره سوابق كاري و مطبوعاتي ام به بخش «فرصت آشنايي» (درباره من) در منوي اصلي منتقل شده است تا فضا براي اخبار و نكات انتخاباتي با عنوان «حاشيه هاي يك انتخابات!» باز شود.اما براي ديدن اين ستون احتمالا نمي توانيد از فيدبرنر يا RSS استفاده كنيد.چون «به روز شدن» مطالب اين ستون مثل «پست هاي عادي» وبلاگ، در فيد يا RSS منعكس نمي شود و نمي توان از به روز شدن اينها مطلع شد.پس زود به زود سر بزنيد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 25 اردیبهشت1388|11:16| با موضوع: |

«تغيـيـر» سودآور يــا زيان آور؟!

جهانيان سالهاست آمريكائيان را چنين نرمخو و ملايم نديده اند. مقامات آمريكايي مي گويند، چنانچه ايران تا ماه اكتبر به دعوت آمريكا پاسخ عملي مناسبي ندهد، ممكن است تعامل دو كشور دشوار شود. بنابراين شايد خيلي بدبينانه باشد،اما گمان مي كنم اگر سياست هاي فعلي و گفتمان تند دولت نهم با جهان ادامه پيدا كند و اگر مقدر باشد «اجماعي بر عليه ايران» صورت بگيرد  و يا حتي تهديدي عملي شود، درست در دوران همين «دولت تغيير» و با فرمان يا حمايت (و يا حتي سكوت تأييد آميز) همين آقاي باراك اوباما انجام خواهد شد... 


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388|10:32| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

يك ويرگول(!)

در «مورد عجيب رُكسانا»!

آرزوي بزرگي نيست اگر بخواهيم مسئولان محترم، همانطور كه درباره خانم ركسانا صابري «رأفت انساني» نشان دادند و از «جرم جاسوسي»او هم گذشت كردند، «پاي حكم» همه دانشجويان و منتقدين زنداني، آن «ويرگول(،)معروف» را جابجا كنند و عملا" نشان بدهند «رأفت انساني» فقط يك «سوغاتي مخصوص براي خارجي ها» نيست. اگر بدليل «فشارهاي خارجي»، «ناگزير» مي شويد يك «متهم به جاسوسي» را آزاد كنيد، چرا در برابر فرزندان خودمان كه «اتهامشان» به مراتب «سبك تر از جرم جاسوسي» است، كمي از اين «رأفت و صبوري» را به كار نمي بنديد؟ اگر مي توانيم «جور دشمنان» را با صبوري «تحمل» كنيم، چرا با خودي ها و فرزندان كشورمان «به مراتب بهتر و مهربانانه تر» رفتار نكنيم؟

 به قول سعدي بزرگ:

«چو مي توان...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388|17:30| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«شبهه افكني» درباره «ميرحسين كروبي»، نــــه !

گزيده اي از اين نوشته:

...كيست از ما كه نداند (هر چند جوانترها نمي دانند.اين بايد يادمان باشد) كشور در دوران جنگ، با شكل خاصي اداره مي شد كه نبايد با ملاكهاي امروز يا حتي با ملاك دموكراسي در هيچ كشور ديگري مقايسه اش كرد.... دوران جنگ دوراني بود با نفت ارزان ما، تحريم خريد گندم و بنزين و آرد و روغن و آهن آلات و سيمان و دهها قلم ديگر. نخست وزير درگير «سير كردن شكم» مردمي بود كه بچه هايشان جان مي دادند. من نوجوان داوطلبي بودم كه در جبهه هاي جنگ عكاسي و فيلمبرداري مي كردم.به ياد دارم مسئولان در يك مقطع، حتي در تأمين لباس جنگي يا حتي «ساختن قبر» براي دفن شهيدان گروهي مثل فاجعه سوسنگرد هم دچار مشكلات بودند. بعد يك روز صبح بيدار مي شديم و مي ديديم «ستون پنجم» با لباس چوپانهاي محلي به سنگرها آمده و دوستان بيگناه و نوجوان ما را در خواب سر بريده و رفته اند!...

متن كامل را اينجا بخوانيد.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 21 اردیبهشت1388|11:48| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

قمار روسيه با «كارت ايران»!

گفتگو با VOA

اشاره: در برنامه جمعه شب تفسيرخبر صداي آمريكا، تحولات سياست خارجي آمريكا بررسي شد. من يكي از سه ميهمان اين برنامه بودم كه به چند نكته كوتاه اشاره كردم.اينجا و براي اطلاع يا احتمالا" ثبت(!) به آنها اشاره كوتاهي مي كنم.البته طبيعي است در فرصت نوشتن ِ آن گفته ها، اجازه كمي ويرايش و تلخيص يا توضيح اضافه را دارم.اينطور نيست؟

                               جمعه 18 ارديبهشت 88

هفته قبل سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه به واشنگتن رفت و باز با «كارت ايران» در مذاكره با آمريكا درباره «ايجاد سپر موشكي در آذربايجان» چانه زني سياسي  كرد.همينطور ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 20 اردیبهشت1388|11:52| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

بررسي كارنامه دولت نهم «1»

مقدمه: نيم نگاهي به كارنامه دولت نهم و فرجام و عاقبت شعارها و وعده هاي آقاي احمدي نژاد، در اين روزها كه بازار شعارهاي تازه مقامات اين دولت، ممكن است دوباره هوش و حافظه ما را مشغول كند و از داوري منصفانه نسبت به عملكرد دولت نهم و انتخاب هوشمندانه يك رئيس جمهوري توانمند غافل مان كند،امري ضروري است.اين يادداشتها به بررسي كارنامه دولت نهم مي پردازند.

«تغيير» به سبك احمدي نژاد!

بخش اول

دولت نهم مي تواند ادعا كند قبل از ديگران، «دولت تغيير!» بوده است و اين شعار را هم ديگراني مثل آقاي خاتمي و كروبي از كلكسيون شعارهاي انتخاباتي آقاي احمدي نژاد «رونويسي» كرده اند! درست مثل شعار «پرداخت ماهانه 50 هزار تومان به مردم» كه در سال 84 شعار انتخاباتي آقاي كروبي بود و بعد از «مصادره ناقص» توسط دولت نهم، حالااساسا" ادعا مي كنند ستاد فعلي آقاي كروبي هم آن شعار و هم شعار «توزيع سود فروش نفت» را از شعارهاي آقاي احمدي نژاد «رونويسي» كرده است! اما هم آن پرداخت ماهانه 50 هزار توماني در دولت نهم از اساس «تغيير ماهيت» داد و به گفته بسياري از مقامات تبديل به نوعي «گداپروري» شد و هم اين شعار«تغيير» در فرهنگ لغات آقاي احمدي نژاد، «معناي متفاوتي» با آنچه ما و شما و جهان از «تغيير» مي شناسيم، پيدا كرد.

دولت آقاي احمدي نژاد با همين «قرائت تازه!» چندين گونه «تغيير» را در طول اين چهارسال به نمايش گذاشت.يكي از آنها «تغيير» در وعده ها و شعارهاي انتخاباتي ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 18 اردیبهشت1388|22:0| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

برم «رئيس جمهور» بشم و برگردم!

ثبت نام در انتخابات رياست جمهوري در ايران، حتي «ساده تر» از ثبت نام براي اخذ گواهينامه رانندگي است! براي گرفتن گواهينامه، شما حداقل بايد از پزشك عمومي برگه تأييديه بگيريد و«معاينه چشم پزشكي» شويد! اما براي رئيس جمهور شدن،فقط به 6 قطعه عكس فوري و فتوكپي شناسنامه تان نياز داريد و حتي به «معاينه ظاهري» توسط يك پزشك «عمومي» هم نيازي نيست! بنابر اين ممكن است هر كسي، حتي اگر دچار بيماري هاي رواني نظير اسكيزوفرني،خود بزرگ بيني، پارانوئيد و امثال اينها باشد، وارد ساختمان وزارت كشور بشود و خود را «ناجي ملت ايران» و رئيس جمهوري آينده معرفي كند!

ديروز با يك فرد معمولي در بقالي محل صحبت مي كردم.او طبيعتا" نمي دانست مخاطبش روزنامه نگار است! بدون مقدمه صحبتش را كشيد به بيان شايستگي هاي(!) خود و درباره سوابق كاريش گفت:«من حتي نامزد رياست جمهوري هم بودم و رقيب شخص خاتمي بودم!» گفتم:كي؟ گفت: يادم نيست! همان ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388|20:42| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

رئيس جمهورهاي بالقوه!

ظاهرا" از ديد خيلي ها،رئيس جمهور شدن خيلي ساده تر از آن است كه فكرش را بكنيد! اين «پديده» البته مخصوص كشور ماست كه هر كسي، خود را علامه دهر مي داند! و ماشاءلله همه رئيس جمهور بالقوه هستند!

گزارش ايرنا از ثبت نام نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را مي خواندم.من البته از مسخره كردن اين افراد توسط ايرنا خوشم نيامد.ولي اين «پديده» هم جاي تأمل جدي دارد كه چه چيزي باعث شده اين افراد خود را شايسته اداره كشور بدانند؟! آيا اين ربطي به رفتارهاي رئيس جمهوري فعلي دارد؟

به بخشهايي از گزارش ايرنا توجه كنيد و بدنبال پاسخ آن پرسش باشيد:

{ به گزارش ايرنا، داوطلبي که با کت شلوار خارجي مارک دار ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 15 اردیبهشت1388|19:49| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

پيروزي«ميرحسين كروبي»

از «سلول»ها!

شما در بين تماشاچيان يك ماراتن نشسته ايد.از نوع دويدن دوندگان،مي توانيد حدس بزنيد كداميك زودتر به خط آخر مي رسد و كداميك عنقريب از حال مي رود و خط پايان را هم نخواهد ديد.اين هنر پيشگويي نيست.فقط بدليل جايگاهي است كه شما به عنوان ناظر يا تماشاچي خبره در آن نشسته ايد.و حاصل تجربياتي است كه از ديدن مسابقات قبلي بدست آورده ايد يا حتي بدليل سابقه اي است كه در دويدن و ماراتن داريد.به هر حال غالبا" حس شما درست از آب در مي آيد.

40 روز تا برگزاري انتخابات باقي مانده است! لحن و سرعت تبليغاتي دو نامزد «تحول خواه» يا به عبارتي«ميرحسين كروبي» راضي كننده نيست.آقاي كروبي در بيان مواضعش با شجاعت و استحكام ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 14 اردیبهشت1388|16:57| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

كروبي و كيهان!

حتي اگر آقاي كروبي در جايگاه امروزيش به عنوان «نامزد انتخاباتي» يعني زير ذره بين رسانه ها  نبود، باز هم به لحاظ شخصيتي، شجاعت و جسارت اين را داشت كه با كيهان وارد چنين درگيري سختي شود و همه توجهات را به سوي خود جلب كند.اين از خصوصيات منحصر به فرد اوست.قبل از او بسياري از شخصيتهاي حكومتي يا روحانيون و روشنفكران غيرحكومتي از برخوردهاي كيهان آسيب ديده اند ولي ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 13 اردیبهشت1388|19:58| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

احمدي نژاد به قانون توجهي ندارد!

در حالي كه در كشورهاي ديگر، مردم بدنبال كسي هستند كه بيايد برخي قوانين را تغيير بدهد و تحولي ايجاد كند، ما بدنبال رئيس جمهوري هستيم كه حداقل به قانون موجود عمل كند! آقای بهزادیان رئیس پیشین اتاق بازرگانی تهران در گفت‌وگویی با «سایت کلمه» میرحسین موسوی را تنها امید بخش خصوصی خواند. بهزادیان به رادیو فردا هم گفته «یکی از امیدهای بخش خصوصی این است که رئیس جمهوری سر کار بیاید که به قانون تمکین کند! در حالی که اکنون آقای احمدی‌نژاد به قانون توجهی ندارد.»/شنبه۱۲ اردیبهشت ۸۸

توضيح: نظير اين يادداشتهاي كوتاه در دفترچه يادداشت به اين نشاني بايگاني مي شود.

یادداشتهای قبلی دفترچه یادداشت را در ادامه مطلب می توانید بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 12 اردیبهشت1388|17:0| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

يك خبر «ضمني» خوب!

بالاخره سردار پرسابقه جنگ و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام ، محسن رضايى به قصد «تغيير الگوي مديريت كشور» نامزد شد و بيانيه نامزدي خود را منتشر كرد.از جمله مدعي است كه آمده تا «كشتي كهنه» جامعه ما را به ساحل امن برساند: «كشتى كهنه اى كه تعميرات جزئى در آن انجام شده، قادر به حمل جامعه بزرگ ايران نيست.» ايشان گفته:«حكمرانی و مدیریت كشور ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 11 اردیبهشت1388|12:21| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«ميرحسيــنِ كــروبي!»

انتخاب بين شجاعت و صلابت آقای کروبی و نسخه کامل اصلاحگری که در ميرحسين موسوی نمود دارد، روز به روز دارد مشکل تر می شود. وقتی آقای کروبی از اصرار بر حقوق شهروندان يا توقف اعدام کودکان سخن می گويد، آمال دل بسياری از مردم ايران را بيان می کند. هنگامی که مردم به اين حقيقت پی می برند که ميرحسين موسوی بنيانگذار همان نگاه تازه ای است که به اصلاحات شهرت يافت و منهای معدودی اشتباهات، هنوز هم مورد اقبال بدنه جامعه است، نمی توانند موسوی را فردی ناآشنا به مسائل روز بدانند. موسوی و کروبی هر دو در بنيانگذاری حرکت اصلاحی دوم خرداد سهم به سزايی داشته اند و البته هر دو هم بعدها به برخی اشتباهات و سوء رفتارها که با نام اصلاحات رخ داد، معترض بودند و هستند. آن چنان که شخص آقای خاتمی هم دوران هشت ساله اصلاحات را خالی از اشتباه نمی داند و نقدهای ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388|6:15| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

شعارها، «اسم رمز» نيستند كه بعدا" «تفسير» شوند!

در اين دوره فشرده تبليغات،نامزدها مجبورند درباره مهمترين مسائل كشور،گاهي در حد يك جمله كوتاه «بيان موضع» كنند و با عجله بگذرند.مثلا" بگويند«گشتهاي ارشاد را جمع ميكنم!» يا «به هر ايراني50 هزار تومان ميدهم!» يا «نفت را بر سر سفره ها مي آورم!»

مردم با اعتماد به «فهم و برداشتي» كه خودشان از اين جمله هاي «كوتاه» دارند،به نامزد مورد نظرشان رأي مي دهند.گاهي ممكن است «فهم عمومي مردم» با «مقصود نامزد انتخاباتي» يكسان باشد و گاهي هم ممكن است «مقصود كانديدا» يك چيز باشد و «دريافت مردم»،يك چيز ديگر.در اين صورت است كه ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 8 اردیبهشت1388|12:32| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

بازگشت به «جبر»!

فيلم زيباي«شهر فرشتگان»،مفهوم مرگ و زندگي را جابجا ميكند و زنده شدن يك مُرده را،به مثابه مردن همه قدرتهايي است كه او بعنوان يك «روح سيال» داشت،تعبير ميكند.در واقع،او با تبعيد به دنياي زندگان،زنداني دنيايي مي شود كه هيچ قدرتي در تعيين اراده خويش ندارد! در بخشي از فيلم، صحبت از مفهوم «اختیار» است كه ظاهرا" در حيطه جزو «قدرت بشر» است اما در واقع خود اختيار هم،«اسير» يك قدرت بزرگتر بنام «تقدير و جبر» است.چنانكه «زندگي»،اسير غايت و نهايت محتومي بنام «مرگ» است.                                             

                                                 شهر فرشتگان محصول 1998

من اين فيلم را خيلي دوست دارم.سيماي معصوم «مگ رايان» و متانت «نيكلاس كيج» و فضاي آرام فيلم و غوطه اي كه در امواج ملايمش ميخوري،همه و همه را دوست دارم.واژه اي كه در اين فيلم به چالش كشيده مي شود freewill  يا اراده آزاد و همان اختيارگرايي است.نيكلاس كيج «مرد مُرده اي» است كه در دنياي زندگان رفت و آمد نامحسوسي دارد.بناگاه دلباخته يك خانم دكتر جوان(مگ رايان) مي شود و بطور استثنائي،از سوي او ديده و عشقش هم پذيرفته مي شود.اما قانون دنياي مردگان،با تمامي آزاديهايي كه دارد،مثل نشستن روي تابلوهاي بلند و نيفتادن و نترسيدن و در هر لحظه،به هر كجا سفر كردن و امثال اينها،فقط يك محدوديت دارد و آن مانع از ابراز احساسات عاشقانه زميني ميان اين دو تن مي شود.چاره كار مرد جوان،بازگشت سقوط وار به دنياي زندگان است.و استفاده از آزادي انتخاب و اراده مساوي است با پريدن و سقوط كردن به قعر همان دنيايي كه از آن برآمده بود.او به زندگي بازميگردد(هبوط ميكند) و خانم دكتر جوان را در آغوش عشقش مي فشارد و مي تواند به آرزويش عمل كند و موهاي او را لمس كند؛همانطور كه مدتها ميخواست.او از اين آزادي اختيار خوشحال است.اما اين چه قدرتي است كه در چنگال قدرت بزرگتري اسير است؟ «تقدير و جبر» در اولين روز زندگي اين دو،در هيبت يك كاميون، مگ رايان را به دنياي مردگان ميبرد.به جاي دوري كه نيكلاس كيج براي رسيدن به عشق او،آن را ترك گفته بود!آن كسي كه رفته بود، بازگشتن را انتخاب كرد تا عاشقي كند.اما اينكه مانده بود،نوبت رفتنش درست در روزي فرارسيد كه مسافرش از راه رسيده بود! تقدير و جبر،انتخاب مرد جوان را با بيرحمي باطل كرد و او حالا در دنياي ما «تبعيد» است،بي عشق و بي معشوق! تا روزي كه مانند زن جوان،«نمره اش را براي رفتن» جار بزنند و نوبتش فرارسد!

«شهرفرشتگان» حكايت بازگشت به «دنياي اختيارها»ست.و در حقيقت بازگشت به دنياي «جبرها».اين فيلم،دنيايي را كه در آنيم،به تبعيدگاهي تلخ و ادوگاهي اجباري،بدور از عزيزاني كه دوستشان داريم و رفته اند،تشبيه ميكند.دنيايي كه فقط وقتي زيباست كه برق عاشقي در چشم تو،مثل چشمان آبي و زيباي مگ رايان،بدرخشد و سرشار از شوقت كند. كه اگر چنين باشد، اگر مزه عشق را مثل مزه يك گلابي ساده«كه دانه دانه است و شيريني و دانه هايش روي زبان ميماند/نقل از فيلم» بچشي،حتما" زمان ترك گفتن همه اين زيباييها هم،مانند او،چشماني درخشنده خواهي داشت و خشنود و رضايتمند خواهي رفت. اگر در اين تبعيدگاه، حتي براي لحظاتي،حقيقتا"«عاشقي» كرده باشي.

پي نوشت: اينجور وقتها،دلم براي همه كساني كه عاشقي نكرده اند و مُرده اند،مي سوزد.و ميپرسم در لحظه آخر، آن درخشندگي را در چشمهايشان،و در نگاهشان داشته اند؟!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 6 اردیبهشت1388|19:34| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

«قضيۀ رُكسانا»!

«ركسانا صابري»، ويژگيهاي دوست داشتني بخصوصي دارد و يك جور احساس همذات پنداري و سمپاتي را در بين مخاطبان ايجاد ميكند.اما در عين حال،ما را بدجور به «حسرت» و فكر واداشته است!

                                                 ركسانا صابري

براي مردم عادي،شايد چهره معصومانه و چشمان بادامي ركسانا و ظاهر ساده اش، دوست داشتني باشد و با او همذات پنداري كنند. براي اهل مطبوعات،علاوه بر اين خصوصيات ظاهري،شايد دل كندن ركسانا از زندگي مرفه و كار آسوده در آمريكا و انتخاب فعاليت مطبوعاتي در ايران، اقدامي جذاب و جسورانه است و از او شخصيتي حرفه اي معرفي ميكند كه به اينگونه دشواريهاي كار خبرنگاري در ايران تن داده است.براي كساني كه از منظر ملي و مذهبي به قضيۀ ركسانا  مي نگرند،شايد اينكه ركسانا محصول ازدواج يك ايراني مسلمان با يك خانم ژاپني غيرمسلمان است،جالب توجه باشد و شايد اين نكته قابل تحسين باشد كه «ركسانا» كشور پدري خود را (با پوشش اسلامي و احترام ضمني او به آئين پدري) براي كار مطبوعاتي انتخاب كرده، نه كشور آزاد مادريش (ژاپن)را.

حتي براي اهالي هنر و سينما هم ركسانا، حالا يك موضوع تازه است.با نامه بهمن قبادي فيلمساز مشهور ايراني،فاش شده كه ركسانا نامزد و دوست او و احتمالا" «كانديداي بازيگري» در فيلم بعدي قبادي بوده است.نكته اي كه پدر ركسانا عصر ديروز چهارشنبه در گفتگو با voa آن را تأييد نكرد و بدون هيچ اظهار نظري درباره آن،با بي توجهي ملموسي از كنارش گذشت!و گفت اين موضوع «ربطي به قضيۀ ركسانا» ندارد!

اينها چند زاويه اي هستند كه «قضيۀ ركسانا» را جالب توجه كرده اند.اما خيلي از ما به «قضيۀ ركسانا» از زاويه «حق شهروندي» مينگريم.زيرا دفاع مستقيم و صريح رئيس جمهوري آمريكا از «ركسانا صابري» و اظهارات دلجويانه خانم كلينتون وزير امورخارجه آمريكا از سرنوشت او«به عنوان يك شهروند آمريكايي»،اگرچه در عرف كشور آمريكا،«جزو وظيفه مقامات» كشورشان محسوب مي شود و امري عادي است، ولي خيلي از ما را به «غبطه و حسرت» مبتلا كرده است.از خود ميپرسيم:اين «حق شهروندي»يك شهروند آمريكايي(حتي براي شهروندي مثل ركسانا،كه تبارش هم غيرآمريكايي است)،چگونه «كيميايي» است كه دفاع از حقوق شهروندان را جزو «وظايف مقامات كشور» ميداند؟اين چه «اكسيري» است كه در هر صورتي،«شهروند آمريكايي» صاحب بزرگترين امكانات كشورش براي حفظ جان و مال و ناموسش هست؟به ياد داريم در جريان بمبارانهاي لبنان در جنگ 33 روزه اسرائيل،مقامات ايالات متحده،هزاران خانواده آمريكايي مقيم در لبنان را با «ناوهاي جنگي» از بيروت به مكانهاي امن و غيرجنگي منتقل كردند.ميپرسيم اين «حق شهروندي» چيست كه يك خانم منشي ساده،ميتواند «رئيس جمهوري كشورش» را به اتهام هتك حرمت خود به دادگاه بكشاند و بلواي «مونيكا لوينسكي و بيل كلينتون» براه مي افتد؟و چگونه است كه براي يافتن يك «مأمور بازنشسته پليس آمريكايي» كه در كيش مفقود شده،مذاكرات در سطوح بالاي ديپلماتيك انجام مي شود و مطبوعات آمريكا هنوز پيگير سرنوشت او هستند؟

خيلي سعي كردم پيدا كنم كه آيا شهروندان ايراني كه هر روز در كشورهاي مختلف متهّم مي شوند يا به اتهام ارسال مهمات به ايران،تعقيب يا دستگير و زنداني مي شوند،آيا مورد چنين حمايتهايي از سوي مسئولان كشورمان قرار مي گيرند يا خير؟راستش چيزي نيافتم بجز اين خبر ديروز روزنامه «اعتمادملي» كه خبري برخلاف پرسش مرا بازتاب داده است!يعني بي توجهي مقامات به سرنوشت يك شهروند ايراني!

اعتماد ملي:{ در پي ورود مستقيم رئيس‌جمهور امريكا در ماجراي ركسانا صابري و نامه دفتر رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد در مورد اين پرونده، نصرت‌الله تاجيك «ديپلمات سابق كشورمان» كه به اتهام خريد دوربين‌هاي ديد در شب در انگليس در بازداشت خانگي است، با ارسال نامه‌اي به سفير ايران در لندن،‌از عدم اقدام مسوولان ايران در رسيدگي به پرونده وي گله كرد. تاجيك كه وضعيت وخيم جسماني‌اش تاكنون مانع از استرداد او به آمريكا شده؛ در نامه‌اش نوشته است: جاي  تعجب است كه دفتر رئيس‌جمهور ايران طي نامه‌اي به دادستان تهران از وي مي‌خواهد كه ركسانا صابري از تمامي آزادي‌ها و حقوق قانوني براي دفاع از خود برخوردار شود. البته اين جمله، تاكيد حقي است و طبيعتا از اين حق هم برخوردار بوده‌اند و گرنه الان زمين و زمان همچون موارد قبلي به هم دوخته شده بود. آيا رئيس‌جمهور ايران مي‌داند كه اينجانب در طول اين 30 ماهي كه تحت انواع شكنجه‌هاي روحي قرار دارم و با توجه به بيماري‌هاي قلبي، سردرد، سرگيجه و اعصاب و حصر خانگي و عدم امنيت اجتماعي براي خود و خانواده‌ام از كوچكترين حقوق انساني براي ادامه زندگي برخوردار نيستيم؟ آيا ايشان مي‌داند كه اگر چه ظاهرا من فقط يك هفته در زندان بوده‌ام، ولي در حقيقت اين 30 ماه را هم با انواع كنترل‌ها و محدوديت‌هايي كه براي من فراهم نموده‌اند به صورت محترمانه از تمامي ارتباطات اجتماعي محروم بوده و در خانه محبوس هستم؟}(روزنامه اعتمادملي/چهارشنبه2ارديبهشت88)

كساني مثل من غبطه و آرزوي زندگي در غرب يا آمريكا را نداريم و حاضريم روزي هزاربار هم عليه «آمريكاي جهانخوار!» شعار سربدهيم.ولي هرچه مي كنيم نمي توانيم علت قداست و اهمّيت اين «حق شهروندي» را در ينگۀ دنيا «هضم» كنيم.زيرا با آموزه هايي كه از تمدن ايراني و آئين مسلماني و سيره امام علي(ع) در حكومتداري خوانده ايم،اين «حق شهروندي» يك كالاي «صددرصد ايراني و اسلامي» بوده كه زماني كه سرزمين آمريكا حتي كشف نشده بود،در حقوق بشر كورش و نهج البلاغه امام علي(ع) بارها بر آن تأكيد شده است.مع الأسف حالا كه حتي شهروندان غرب و مردمان «آمريكاي جهانخوار!» از آن بهره مند هستند، در كشوري كه به ام القرائي جهان اسلام افتخار ميكند،«حق شهروندي» چنان است كه حتي«يك ديپلمات سابق ايراني» هم از نداشتن آن «حق شهروندي» و حمايت حقوقي از خويش، گلايه و شِكوه دارد؟! و چرا وضعيت «حق شهروندي» در ايران چندهزارساله،چنان است كه براي رعايت «حقوق قانوني آنها و اجراي دقيق عدالت» درباره پرونده دو متهم،رئيس جمهوري و رئيس قوه قضائيه هر دو بايد «بيانيه» صادر كنند؟

 بهر روي؛ «قضيۀ ركسانا» از هر زاويه اي كه بنگريد،قضيه اي است پرنكته.اگر چشممان به ديدن نكته هايش «بينا» باشد.

پي نوشت: اين نوشته بي هيچ قضاوت مثبت يا منفي درباره خانم ركسانا صابري يا آقاي نصرت الله تاجيك،به تفاوتهاي مفهومي «حق شهروندي» در ايران و ساير كشورها نگاه ميكند و قضاوتي درباره عملكرد اين اشخاص بخصوص ندارد.


جهت اطلاع!: يادداشت «آيا ابطحي مفسّر خاتمي است؟» مثل هميشه با كمي «جرح و تعديل!» در چند سايت ديگر منعكس شده.از جمله خبرگزاري فارس و رجانيوز و باشگاه خبرنگاران جوان و...

 روزنامه ايران هم گزيده مختصري از آن را در «ديگه چه خبر؟» امروز منتشر كرده است.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388|17:0| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |