تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

اصلاحگري از خويش/5

«گرسنگي» در همين لحظه!

رقم الان 2590 است.تعداد مرگ و مير ناشي از گرسنگي در همين امروز.حالا شد 2591نفر.يعني طي همين دو و نيم ثانيه اي كه اين چند كلمه را خوانديد،يك نفر ديگر از گرسنگي مُرد! (حالا هم شد 2592) و باز تعدادش يك نفر بيشتر شد(حالا شد 2593نفر)...

در هر دو و نيم ثانيه،يكنفر در جهان از گرسنگي ميميرد.در هر 24 ثانيه يكنفر در تصادفات رانندگي جان ميدهد.در هر ده ثانيه يكنفر در جهان به ايدز مبتلا مي شود و يك نفر از ايدز پيشرفته جان ميدهد.همين حالا رقم مرگ و مير گرسنگان امروز به 2602 نفر رسيد.12 نفر بيشتر از لحظه اي كه خواندن اين مطلب را شروع كرديد!

یک سایت را ديدم كه ميتوان با شمارشگرهايش، دنيا را در همين لحظه ديد و رصد كرد. بيان آمارهاي مثبت و منفي،هرگز نتيجه اي جز اين ندارد كه مخاطب را به تفكر وادار كند و احتمالا" تلاش فردي او براي بهتر بودن و ساختن دنياي بهتر را شتاب دهد. از خود سئوال ميكنم: آيا اين رقمها،در دنياي خيلي از آدمها اساسا" معنايي و اهميتي دارند؟يا شوقي و انگيزه اي براي حركتي سازنده ايجاد مي كنند؟

دكتر سروش در كتاب موجز و عاليش«ما در كدام جهان زندگي مي كنيم؟»دنياي هر كدام از ما را به مرزهايي محدود ميداند كه خودمان مي سازيم يا مي شناسيم.يعني ممكن است «دنياي بيروني و جهان واقعي»،هيچ سنخيتي با چيزهايي كه «جهان من» را تشكيل ميدهد،نداشته باشد. ديدن آمار گرسنگان جهان براي كسي كه «شهوت پرخوري» دارد،اساسا" اهميتي ندارد! در «دنياي او» جهان را با رستورانهايش مي شناسند و كشورها و شهرهاي جهان را با غذاهاي معروفشان مي شناسند.پس در دنياي او چيزي بنام گرسنگي اصلا" وجود خارجي ندارد و آمار مرگ و مير ناشي از گرسنگي،«جدي و قابل اهميت» نيست. يا ديدن آمار مرگ و مير تصادفات جاده اي،براي كسي كه اصلا" پشت فرمان اتومبيل نمي نشيند و رانندگي يا سفر نميكند، اهميتي ندارد. «مسئله» او اصلا" جاده و سفر و اتومبيل و تصادف نيست.دنياي برخي از آدمها، آنقدرهاست كه بجز عده اي آدم پولدار و متنعم دور و برشان،مردم ديگر را حتي «زنده» نمي بينند.و نهايت چيزي كه از «فقر» ميدانند بچه هاي چهارراه هاست كه به زور شيشه ماشين مدرنشان را پاك ميكنند و يك هزارتوماني «صدقه» ميگيرند. آنها چيزي از واقعيت گرسنگي نمي فهمند و اين آمارها براي آنها فقط يك «كنتور» است كه بالا ميرود.

گرسنگي،يعني يخچالي خالي.اجاقي سرد. داشتن كمتر از هزارتومان پول در خانه.فرارسيدن ساعت ده شب.صداي بچه هايي كه غرغر مي كنند «گشنه ايم» و مدام در يخچال را باز و بسته مي كنند و درون خالي اش را با نااميدي مي بينند.گرسنگي يعني خريدن يك بسته نان لواش و سه تخم مرغ و خوردن با ولع يك نيمرو دسته جمعي و «تقسيم كردن نان» بين بچه ها تا هيچكس، سهم ديگري را نخورد.و بعد نشستن و ديدن سريالي كه بازيگرانش بهترين غذاها و دسرها را ميخورند.آن آمار الان از مرز 3000 نفر گذشت.امروز و تا حالا سه هزارنفر از گرسنگي مرده اند!البته نه در «دنياي» خيلي از آدمها.

«دنياي» تو تا كجاست؟ در «دنياي» تو،چه چيزهايي براستي اهميت دارند؟و چه چيزهايي «وجود» دارند؟

مي بينيد!اصلاح جامعه،بدون اصلاح از درون خود ما،كاري است نشدنيچشمها را بايد شست!»بايد «دنياي» خودمان را گسترده تر از ايني كه هست،كنيم.وقتي دنياي ما بزرگتر شود،اتفاقات خوب و بيشماري مي افتد. يكي اينكه «دنياي ديگران» را هم به رسميت مي شناسيم و «صلح» و «صلاح»و«اصلاح»،دست يافتني مي شود.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 31 فروردین1388|19:46| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

پس من چي؟!

مطلب (اصلاحگري از خويش/4) آيا ابطحي «مفسر»خاتمي است؟،يك درگيري شخصي با آقاي ابطحي نبوده و نيست. نقد رفتار اخير آقاي ابطحي،چاره يابي براي يكي از مهمترين مسائل مبتلابه جامعه سياسي امروز ماست.رفتارهاي متناقض،تن ندادن به قواعد بازي سياسي و «جرزني سياسي».و در مورد شخص آقاي ابطحي،«تفسيرهاي دلبخواه از سخنان آقاي خاتمي».

عميقا" معتقدم مادامي كه اين رفتارها اصلاح نشوند،و تا اصلاح از خود ما صورت نگيرد،هيچ گرهي از جامعه پرمشكل ما گشوده نخواهد شد.مادامي كه ما بدليل «دلخوري شخصي» تصميم حزب متبوع خود را «وتو» ميكنيم،نبايد شعار «تحزب» و «لزوم احزاب» بدهيم،يا خود را ظاهرا" بدان شعارها پايبند نشان دهيم ولي كار خود را بكنيم. وگرنه وضع هميني ميشود كه الان دچارش هستيم.«تناقض».

آقاي ابطحي قبل از انصراف آقاي خاتمي، در مطلب «سيد و شيخ» براي محمدقوچاني (از حاميان آقاي كروبي و سردبير روزنامه اعتماد ملي) جوابيه اي نوشته بود كه اگر لابلاي كلمات آن را بگردي،پيدا مي كني ابطحي نگران چيست؟!يعني بعد از خواندن مقاله محمد قوچاني،بلافاصله «يك سئوال» در ذهن آقاي ابطحي نقش مي بندد و او فقط نگران «يك چيز» است!

آقاي ابطحي موقع نوشتن اين جوابيه مخالف نامزدي آقاي كروبي بود.او با لحني استهزاءآميز نوشته است:{ترجمه­ی فارسی مقاله (قوچاني) این بود که چون شیخ که همان آقای کروبی است در سال ۷۶ برای کاندیداتوری سید که همان آقای خاتمی باشد، تلاش کرده است، باید این بار آقاي خاتمي تلاش کند که آقای کروبی رئیس جمهور شود!
بعد هم(قوچاني) لیست افرادی را نوشته بود که در صورت آمدن سید یا شیخ هیچ کدامشان پستی نخواهند گرفت؛ و لیستی را هم ارائه کرده بود که در صورت موفقیت هر یک از این دو، پست دولتی خواهند گرفت.مقاله را که خواندم در مورد این نحوه تحلیل آقای قوچانی خیلی «جا خوردم» که چه طوری از این پنجره به ریاست جمهوری نگاه کرده است.؟ به شوخی برایش sms زدم که حالا که پست تقسیم می­کنید چرا پس من را در هیچ­کدام از این لیست­ها قرار ندادی؟}

پي نوشت: آقاي ابطحي ادعاي خود مبني بر عدم كناره گيري خاتمي به نفع ميرحسين موسوي را بار ديگر در مصاحبه با راديوزمانه تكرار كرده اند كه ميتوانيد آن را اينجا بخوانيد.

براي دوستاني كه مطلب «آيا ابطحي«مفسّر خاتمي»است؟» را نخوانده اند،اين مطلب را در زير همين نوشته مي گذارم.ضمن اينكه خواندن اين مطلب ديگر را هم توصيه ميكنم.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 29 فروردین1388|13:15| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

اصلاحگري از خويش/۴

آيا ابطحي؛«مفسر خاتمي» است؟

تحليل رفتار سئوال برانگيز و تناقضهاي اخير آقاي ابطحي،محمل مناسبي است براي ادامه بحث «اصلاحگري را بايد از خويش آغاز كنيم!»

يكبار بعد از نماز ظهر در ساختمان رياست جمهوري،يكي از استانداران (آقاي صوفي/استاندار وقت گيلان) از آقاي خاتمي گله كرد كه «چرا ميخواهيد زير قولي بزنيد كه خودتان بمن گفته بوديد؟» آقاي خاتمي معصومانه و بيخبر پرسيد:«كي؟من؟كدام قول؟» استاندار گفت:«سفرتان به گيلان در آخر همين ماه! رئيس دفترتان آقاي ابطحي ميگويد«احساس ميكنم» نظر آقاي خاتمي اين است كه به استان گيلان نيايد و اين سفر را لغو كرده

خود آقاي ابطحي هم ايستاده بود و گوش ميداد. آقاي خاتمي گفت:«من فكر كردم براي هماهنگي همان سفر آمديد!» بعد پرسيد:« شما از خود من چي شنيديد؟من هرگز گفته ام نمي آيم؟... به حرفي كه خودم ميزنم گوش كنيد نه چيز ديگر!گفته ام مي آيم و هنوز هم ميگويم مي آيم.همين ماه» آقاي صوفي در جواب گفت:«آخر ايشان رئيس دفتر شما هستند!قاعدتا" بايد حرف ايشان را حرف خود شما بدانيم!» آقاي خاتمي قضيه را به گفتن لطيفه اي جمع و جور كرد.لطيفه درباره همين نوع « نقل قولها و فهم وارونه» بود كه ماجراي نقل كردن سخنان كدخداي ده بود توسط يك روستايي ساده لوح! ظاهرا" يك روز كدخدا در حال عصبانيت به خودش دشنامي داده بود و حالا آن روستايي ساده لوح هركجا ميرفت،با سادگي قسم ميخورد:«كدخدا با لسان مبارك خودشان گفتند من (...)خوردم!به زبان مبارك خودشان فرمودند من غلط كردم!» آقاي خاتمي با اشاره به اين لطيفه،با فروتني گفت:«تا خودم زنده ام و تا اين لسان مباركم كار ميكند،چه نيازي داريد تفسيرش را از شخص ثالث بشنويد؟» آن سفر (به گيلان) بالاخره انجام شد.در همان ماه و طبق قول آقاي خاتمي.اما آن نوع رفتارها و مصادره خاتمي در آقاي ابطحي پايان نگرفت! اين رفتارهاي آقاي ابطحي و تفسيرهاي وارونه،البته خيلي مورد برخورد «علني» از طرف آقاي خاتمي قرار نگرفت.اما بارها در گفتگوهاي غيرعلني و جمعهاي كوچكتر،به كنايه و طنز و شوخي و جدي،از اين خصلت آقاي ابطحي شكوه و گلايه ميكرد.شخصا" فكر ميكنم صبر آقاي خاتمي درباره «تفسيرهاي وارونه»آقاي ابطحي، گاهي با صبر حضرت ايوب شانه به شانه ميزند!

از نگاه مردم (و حتي از نگاه يك استاندار) كه آقاي ابطحي و اين رفتارش را نمي شناسند،تعجب آور است كسي كه خود را بهترين «مفسر» سخنان آقاي خاتمي معرفي ميكند يا بدان «شهرت» يافته، چرا در «حقيقت سخنان» ايشان دخل و تصرف ميكند؟ چرا «سخن صريح» خاتمي براي انصراف به نفع حضور ميرحسين موسوي را به ميل خود تفسير ميكند؟ «تفسير وارونه» سخنان كسي كه شكرخدا زنده است و «عمل برخلاف» آن،براي مردم جاي سئوال دارد.

سخن زير كه آقاي ابطحي 21 اسفندماه درباره «عدم انصراف»آقاي خاتمي گفته بود،نشان ميدهد كه او حتي «سه روز قبل» هم، از منويات و گرايشات و «نوع تفكر سياسي و اخلاقي خاتمي » خبر ندارد! و چون خبر ندارد كه خاتمي چنان تصميمي دارد،پيشاپيش آن تصميم را «بي معناتر از هميشه» ميخواند. {به عقیده من بعد از آن توافق ها و اعلام رسمی آقای خاتمی مبنی بر حضور در انتخابات، انصراف اقای خاتمی بی معنا تر از همیشه خواهد بود.و تنها راه را برای ادامه کار آقای احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری دوره آینده را هموار می کند.}

او دو روز قبل از انصراف آقاي خاتمي،باز از تصميم آقاي خاتمي مطلقا" اطلاعي ندارد و حتي محترمانه به ستاد ميرحسين موسوي حمله ميكند!و مينويسد:{ اینکه بعضی ها شایع کرده اند که با آمدن ایشان(ميرحسين) احتمال انصراف آقای خاتمی قوت گرفته است، از اتفاقات «غیر اخلاقی» است که ساحت آقای موسوی که به اخلاق مداری شهره بوده است و در بیانیه خود به رعایت اخلاق توصیه کرده اند از این رفتارها بری است و «دوستانشان» هم باید به این توصیه عمل کنند.}

با اين همه،يك روز بعد از اين همه تفسيرهاي وارونه آقاي ابطحي،آقاي خاتمي «با تاكيد بر عهد اخلاقي قبلي خود»انصراف دادند و صراحتا" به طرفداران خود توصيه نمودند به ياري ميرحسين موسوي بشتابند.اما شايد آقاي ابطحي بدليل اشتباه محاسباتي و حمله زودهنگام به ميرحسين موسوي،نتوانست «جايگاه موردنظر» خود را در حلقه اطرافيان ميرحسين موسوي بيابد! لذا بعد از تعطيلات نوروزي،برخلاف توصيه خاتمي عمل كرد و به ستاد آقاي كروبي پيوست!بديهي است ايشان هم مثل همه ما «حق انتخاب» دارد.اما نكته «غيراخلاقي» ماجرا آنجاست كه آقاي ابطحي براي توجيه عمل خود،سخنان صريح آقاي خاتمي را «وارونه» تفسير ميكند و در تازه ترين نوشته اش در «اعتماد ملي» مينويسد:«آقاي خاتمي به نفع اصلاحات و نه به نفع کسي انصراف داد!»

رییس دفتر رییس جمهوری سابق، حضور خود در ستاد آقاي کروبی را نه به دلیل «دلخوری از مهندس موسوی»، بلکه به دلیل «قانع نشدن» از حضور وی در انتخابات دانست! حال ببينيم «دليل» اين چرخش آقاي ابطحي چه بود؟ ايشان مي نويسد:«اصالت دادن به تفکر حزبي و تلاش براي تحقق جامعه‌مدني حزبي و تن‌دادن عملي به قواعد حزبي و مدني، دلايل اصلي من و بسياري از کساني است که آقاي کروبي را بهترين انتخاب شرايط فعلي مي‌دانند.»

با اين حساب «تن ندادن»آقاي ابطحي به «قواعد حزبي» را چگونه بايد تفسير كرد؟ با اينكه مجمع روحانيون مبارز هم «تلويحا"» از ميرحسين موسوي حمايت كرده بود،آقاي ابطحي عضوبرجسته آن مجمع،كه چنين اصراري بر تحزب دارد،به تصميم شخصي( و مغاير با تصميم حزبي)،به ستاد نامزد ديگري رفت.او يك روز قبل از حمايت رسمي مجمع روحانيون از ميرحسين موسوي،دليل اين رفتار خود را چنين بيان ميكند:{من عضو مجمع روحانيون مبارز هستم؛ اين تشکيلات «تاکنون تصميمي» نگرفته ‌است. بعضي از افراد آن طرفدار آقاي کروبي و بعضي طرفدار بي‌طرفي و بعضي حامي آقاي مهندس موسوي.}

اما ديروز مجمع روحانيون مبارز هم «رسما"» از نامزدي ميرحسين موسوي حمايت كرد. حال بايد ديد اين عضوبرجسته مجمع، به نظر حزبش احترام مي گذارد؟ يا بنا دارد نظر حزبش را هم مانند سخن آقاي خاتمي «وارونه»  و بنفع خود «تفسير» كند؟ سئوال اينجاست كه وقتي شخصي به تصميم حزب متبوع خود (و دبيركل آن يعني آقاي خاتمي) پايبند نيست،چرا چنان سخناني درباره «لزوم تحزب» و «تن دادن به قواعد حزبي» بيان ميكند؟ آيا اين رفتارها و گفتارهاي غيرصادقانه،در جايي كه بسياري از جوانترها و دانشجويان،ممكن است اين رويه آقاي ابطحي را بنوعي «نماد آقاي خاتمي» تلقي كنند و به آن اقتدا كنند، كاري «اخلاقي» است؟!آيا داوري جوانترها به اينگونه تناقضات آشكار،آينده كل جريان اصلاحگري را به خطر نمي اندازد؟

اصلاحگري را قبل از متن جامعه بايد از «خود» شروع كنيم.وقتي بين سخن و عمل ما اينهمه «تناقض» وجود دارد،وقتي براي «توجيه» عمل خود،سخنان يك نفر ديگر را «وارونه تفسير» مي كنيم،وقتي به «قواعدي» كه شعارش را ميدهيم «تن» نميدهيم، اصلاح طلبي چيزي نيست جز يك «پوشش» و يك«شعار توخالي»! اين تمام چيزي است كه من از اصلاحات آموخته ام:«اصلاحگري را بايد از خويش آغاز كنيم.با بيرحمي و سختگيري تمام نسبت به خود!»

مرتبط:این مطلب را هم بخوانید.و اگر نخوانده اید این را هم بخوانید.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 27 فروردین1388|20:26| با موضوع: نقد اصلاحات |

مطلب امروز «حياط خلوت»:

«صندوق» را جارو كردند؛تا «تميز» باشد!

بالاخره بعد از چندروز،آن سه شنبه تابستاني سال 1359 بر خواب شيرين سحري غلبه كردم و با سُقُلمه هاي مادر بيدار شدم تا بروم سرِكار! كجا؟ نانوايي!


              ويژگيهاي «ميرحسين»» از ديدگاه «خانم رجبي»!

خانم فاطمه رجبي ،در نامه اي «افشاگرانه» عليه ميرحسين موسوي،نكاتي در مخالفت با آقاي موسوي گفته اند كه توجه به همين نكات،ما را در ارزيابي مواضع مهندس موسوي ياري ميدهد.گاهي بايد تعريف دقيق را از لابلاي سخنان يك مخالف بدست آورد.خدا به خانم رجبي طول عمر دهد كه با اين افشاگريها،كمك شاياني به ستاد انتخاباتي ميرحسين فرمودند!(در اين نوشته،جملات {داخل كروشه} از نامه خانم رجبي است.)

1-      {موسوی در 16‌سال «مشاور رئیس‌جمهور» بوده است. هم مشاور هاشمی رفسنجانی و هم مشاور محمد خاتمی! او در تباهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی توسعه، دارای مسؤولیت بوده و از نزدیک شاهد و ناظر بوده است.}

اين در پاسخ به كساني كه مهندس موسوي را بيست سال حاشيه نشين و ناآشنا با مسائل امروز مي شمارند.به اقرار خانم رجبي،ميرحسين موسوي در تمام اين مدت مشاور و همراه نزديك رؤساي جمهوري وقت و از نزديك ناظر و شاهد امور بوده است.

2-      {وی در «تقدیرنامه خود به محمد خاتمی»، دوران سیاه 8سال حاکمیت این فرد را برای خود «افتخارآميز» می‌خواند....او با یک «دروغ بزرگ» در نامه‌ای به «خاتمی» از «پیشرفت هسته‌ای دوران خاتمی»! سخن به میان می‌آورد.» «اصلاح‌طلبی این مولود شوم توسعه و سازندگی این راهکارها را با ریاست محمد خاتمی دنبال کرد، مورد توجه موسوی است!}

با اذعان خانم رجبي،اثبات مي شود كه موسوي،بيشتر يك اصلاح طلب است؛البته با تعريف درستي كه خود آقاي ميرحسين موسوي از اصلاح طلبي بيان كرده و خيلي نزديك به تعريف «شخص آقاي خاتمي» از اصلاحات است. كساني كه ميرحسين موسوي را به اصولگرايان سنجاق  مي كنند تا احتمالا" بين او و آقاي خاتمي اختلاف ايجاد كنند،به اين فراز نامه خانم رجبي بيشتر دقت كنند كه موسوي را يك اصلاح طلب غربزده(!) مي شناسد!

3-      {موسوی خاطرات بسیار خوشی از 16‌سال دارد، زیرا نه در «رقابت با هاشمی» به میدان آمد، و نه در خرداد 76 هوس ریاست‌جمهوری کرد، و نه در سال 80، و نه حتی در انتخابات نهم!...حالا موسوي علیه دولت پاک احمدی‌نژاد خشمگین شده و احساس مسؤولیت می‌کند؟!}

اين بخش نامه خانم رجبي هم در پاسخ به سئوال كساني است كه مي گويند چرا ميرحسين موسوي، حالا (و حتي بعد از نامزدي آقاي خاتمي) وارد ميدان شده؟ معناي ضمني سخن خانم رجبي اين است كه موسوي در حاليكه سالها «ضرورتي» به نامزدي نمي ديد،اينك و بعد از مشاهده عمق ويرانيهاي دولت فعلي و خطراتي كه ديگر «اساس ريشه انقلاب» را تهديد ميكند، براي حضور در عرصه انتخابات، «احساس ضرورت» كرده است.اين «ورود ناگهاني» نشان از عمق نگراني كسي ميدهد كه به اعتراف خانم رجبي،سالها «هوس رياست جمهوري» نداشت، اما حالا با درك اوضاع نابسامان كشور «ناگزير» شده نامزد انتخابات شود.اين وضعيت نابسامان، همگي حاصل خدمات «دولت پاك آقاي احمدي نژاد» (به زعم خانم رجبي) است كه ميرحسين موسوي را هم بعد از سالها سكوت به فغان وادار ساخته است!

4-      {وقتی «تابلوی ذوالجناح» و «ضامن آهوی» استاد فرشچیان شیعه را به وجد می‌آورد، موسوی گاه‌به‌گاه «گالری نقاشی‌های غربی خود را می‌گشاید» تا ایرانی را در مسیر سر سپردگی هر چه بیشتر غرب راهنما شود.}

اين هم اذعان ديگر خانم رجبي و دليلي بر اينكه ميرحسين موسوي،دنياي غرب را (و از آن بالاتر؛ هنر كلاسيك دنياي غرب را) بخوبي مي شناسد و درك ميكند و براي انجام «گفتمان نوين» در دنياي نوين امروز، بسيار مجرب و مسلط و كارآزموده است.

5-      خانم رجبي گل كلام را در فراز آخر نامه شان نوشته اند:{اینک موسوي «مأمور نجات» است. «نجات راست ناراست و چپ منحرف»، «نجات هاشمی و خاتمی». «نجات توسعه و اصلاحات» و نجات «دولت ائتلاف ملی» و «دولت وحدت ملی»}.

بر اساس اين فراز آخر،آقاي موسوي از سوي طيفهاي متنوع و گوناگوني از مردم و دوستداران كشور و حتي از سوي جناحهاي مختلف نظام، مورد وثوق و اطمينان است و با آمدنش،خيلي چيزها از اصلاحات و توسعه گرفته تا وحدت و ائتلاف ملي، «نجات» خواهند يافت.آيا براي اطمينان به صلاحيتهاي يك شخص، دلايلي بهتر از اينها هم ميتوان يافت؟

عمر خانم رجبي دراز و اينگونه اقداماتشان مدام باد.فقط اي كاش قدري هم به آقاي كروبي بپردازند تا قابليتهاي ناشناخته ايشان هم به مردم معرفي شود!مطمئنا" شناختن آقاي كروبي از زاويه نگاه خانم رجبي،بزرگترين كمك به كمپين انتخاباتي شيخ اصلاحات خواهد بود.

لينك: مطلب «ابطحي» خلاف توصيه «خاتمي»! را در وبلاگ حياط خلوت بخوانيد!


 برگه هاي رأي را نخوريد!*جوابيه ميرحسين يك «شوك سازنده» بود!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 24 فروردین1388|9:2| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

جوابيه ميرحسين يك «شوك سازنده» بود!

جوابيه ميرحسين موسوي به نوشته ابراهيم نبوي درباره نامه تند خانم فاطمه رجبي به ميرحسين،بنوعي يك شوك بود! براي كساني كه عرصه حساس انتخابات را مي شناسند،رنجاندن يك طنزنويس مشهور كه به طرفداري از ميرحسين به منتقد او(خانم رجبي) حمله كرده،كاري است بدور از احتياط ! با اين حال،ميرحسين تبعات اين ريسك را پذيرفت تا بر اعتقاد بزرگتري پافشاري كند.

جوابيه مهندس موسوي به طنز ابراهيم نبوي، بنظرم دفاع از حق آزادي بيان نبود.بلكه بهانه مناسبي براي ميرحسين بود تا از قرنها سركوب حق اظهارنظر زن ايراني انتقاد كند.زني كه وقتي بعد از آن قرنها سركوب،مجالي براي بيان نظراتش و امكاني براي ورود به عرصه هاي مردانه و خشني مثل سياست را پيدا كرده،ممكن است مانند خانم رجبي تندي و عصبيتي هم داشته باشد كه بايد آن را تحمّل كرد.

به عبارتي آقاي موسوي معتقد است تحمل اين عصبيت و تندي اوليه،ارزش اين هدف بزرگتر را دارد كه زنان در صحنه هاي مهم و سرنوشت ساز جامعه حضور داشته باشند و باقي بمانند.اين جوابيه ميرحسين ،دفاع از آزادي حضور زنان بود نه الزاما" دفاع از آزادي بيان.و بنظرم از اين ديدگاه،اقدام بجايي بود. اميدوارم دوستان عزيز بجاي واكنش منفي به اين جوابيه، از اين زاويه هم به اقدام ميرحسين موسوي نگاه كنند.

بخشي از خشونت دنياي سياست ما،ناشي از «مردانه بودن» آن است و حضور زنان،ميتواند به لطافت و مدارا و تساهل بيشتر در اين فضاي خشن بيانجامد.ميرحسين موسوي با اين ريسك و شوك، به نقش مؤثر حضور زنان خدمت ارزنده اي كرد كه در دراز مدت آثارش را بهتر ميتوان ديد.اين شوك «سازنده» است.شك نكنيد.

لينك: امروز بخش تازه «اصلاحگري از خويش/3» را نوشتم ولي ناگزیر به حياط خلوت منتقلش كردم.براي خواندن آن با تيتر«قلم موي نامرئي»استكبار! به حياط خلوتمان یک سري بزنيد!


مطالب قبلی:کوبایی ها!به حیوانات غذا ندهید! *ویکیپدیای نامزدهای انتخاباتیبرگه های رای را نخورید! 

مطلب امروز حياط خلوت:شما چقدر پول داريد؟چقدر قدرت؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 21 فروردین1388|14:2| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

کوبایی ها! به حيوانات غذا ندهيد!

در دهه شصت، قبل از انقلاب كوبا،در پاركها و باغ وحشهاي هاوانا اين عبارت را نوشته بودند:«لطفا" به حيوانات غذا ندهيد

در دهه هفتاد و بعد از انقلاب كوبا، تابلوهاي پاركها را تغيير دادند و نوشتند:«لطفا" غذاي حيوانات را نخوريد

چندسال بعد بازهم تابلوها را تغيير دادند و نوشتند:«ايهاالناس! مار و تمساح و عقرب خوردني نيستند! لطفا" حيوانات بيچاره را نخوريد»!

حالا چندسالي هست كه كوبا ديگر باغ وحش ندارد!

پي نوشت: اين چندخط را با موبايل نوشتم و روي وبلاگ گذاشتم.براي همين هم تفصيل و پي نوشت ندارد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 20 فروردین1388|16:34| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

آگهی!: مطلب «برگه هاي رأي را نخوريد!» را اینجا بخوانید!


«ويكيپدياي» نامزدهاي انتخاباتي!

«پرسش» بجاي «ديباچه»!: چند روز قبل در مطلبي با عنوان «هميشه پاي زندگيمان در ميان است» پرسيدم واقعا" براي «تحقيق»درباره خواستگار دخترتان يا داماد آينده تان چقدر وقت مي گذاريد؟ براي اينكه «حاصل عمرتان» را بدست كسي بسپاريد،چقدر زمان مي گذاريد؟چقدر «پرس و جو» مي كنيد؟ و نوشتم كه حالا «چند خواستگار» براي اداره كشور پشت در ايستاده اند و كمتر از سه ماه وقت براي پرس و جو داريد! ... حال « چه بايد كرد»؟ و چگونه ميتوان «خواستگاران مملكتداري» را بيشتر و بهتر شناخت و سنجيده تر تصميم گرفت؟

«پيشنهاد باز» بجاي «متن»!: بعد از جستجوي مختصري در گوگل،مي بينيم كه در انتخابات اخير آمريكا چندين ديتابيس(پايگاه اطلاعاتي) ، توسط سازمانهاي تحقيقاتي «بيطرف» و نهادهاي پژوهشي «مستقل» تشكيل شدند و بخش زيادي از بار«روشنگري» مردم آمريكا را به دوش كشيدند.نتيجه كار هم بسيار چشمگير بود! اوباما نسبت به مك كين،گزينه فوق العاده اما كم اقبالي بود كه تنها با شناساندن موفقيت آميز او به عامه مردم،انتخاب غيرمنتظره اش ممكن شد.اين «انتخاب»، حاصل«شناخت دقيق» و بر مبناي «داده هاي درست»بود.كاري كه در هر جامعه اي«وظيفه اصلي محققان» و «روزنامه نگاران مستقل » است.

با الهام از آن حركت حرفه اي،يك پيشنهاد اين است(اولين بار اين پيشنهاد را دوست مطبوعاتي خوش قريحه و خلاق، نيك آهنگ كوثر در وبلاگش مطرح كرد) كه در محيط اينترنت،يك ديتابيس و «پايگاه جمع آوري اطلاعات مستند» براي تمامي نامزدهاي رياست جمهوري ايجاد شود تا «حداقلهايي از اطلاعات موجود و مستند» درباره هركدام از كانديداها در آنجا «مجتمع» شوند و « براي عموم مردم قابل دسترسي » باشند.پايگاهي براي جمع آوري داده هاي «درست و بيطرفانه» درباره «همه نامزدها» و با «امانت داري كامل و مساوات»:«جمع آوري و ارائه داده هاي صحيح و بيطرفانه به مردم براي انتخاب برتر».

بديهي است چنين سايتي براي «مرجع» و دائره المعارف شدن، بايد اطلاعاتش درباره اشخاص (نامزدهاي انتخاباتي) كاملا" «مستند«،»سالم» و «پالوده» باشد و از صافي «حقيقت» گذر كنند.داده ها بايد از هرگونه غرض ورزي،داوري،يكسويه نگري و افترا و اطلاعات حدس  و گماني و انگيزه خواني هاي بي ثمر و امثال اينها مبرا باشد و مستنداتش بايد از تمامي شائبه ها« پالايش» شوند.هرچه گرايش اين سايت به سوي «بيطرفي و صحت مدارك واستنادها» باشد، داده هايش براي استفاده مردم «قابل اطمينان تر» خواهد بود. بنابراين؛هر مطلبي كه «جهت گيري سياسي» به نفع يا زيان جناح و فرد خاصي داشته باشد،تيشه اي است كه بر ريشه اين كار كه بايد صبغه «تحقيقاتي» آن بر همه صبغه هاي ديگرش منجمله صبغه «سياسي» اش بچربد،وارد خواهد كرد.

از طرفي مهم نيست چه تعداد نامزد مشهور يا گمنام در عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم باقي بماند.مهم اين است كه براي هر كدام از نامزدها، يك «پوشه جداگانه» ايجاد شود.اين فايلها، منابع مستند بسيار مفيدي حتي براي دوره هاي بعد يا مقاطع ديگر مانند نقد عملكرد رئيس جمهوري بعدي بر اساس شعارها و سخنان انتخاباتيش خواهد بود و مردم با شناخت بيشتري به گزينش مسئولان كشور و نقد عملكردشان مي پردازند.پس «تبعيض» هم بين نامزدهاي مشهور و گمنام روا نيست و مناصفه و مساوات را حداقل در «كميت» داده هاي مربوط به همه نامزدهاي محترم بايد مراعات كرد.

اميدوارم چنين كاري،در فضايي بدون «تنش هاي گمراه كننده باندي و سياسي»،و با روشي «صد در صد تحقيقاتي» صورت گيرد و نتيجه اش به «تصميم بهتر مردم » كمك كند! همچنين لازم است خود نامزدهاي محترم و همه آگاهان در تكميل «داده ها» آستين بالا بزنند و اينچنين در ايجاد يك «ويكيپدياي» كوچك براي شناخت درست و بي شائبه همه كانديداها مشاركت نمايند.اگر اين كار تحقيقاتي،چنان«جامع و بيطرفانه» انجام شود كه مردم،بتوانند از مندرجات آن استفاده و به مطالبش «اعتماد» كنند،ميتوان اميدوار بود كه دولت و مسئولان هم براي ايجاد و تقويت چنين پايگاه مفيدي،«تحمل و همكاري لازم» را از خود نشان دهند و با در اختيار گذاشتن مستنداتي كه انتشارشان «بلامانع» است،به غناي محتويات آن بيافزايند.

متأسفانه امروزه در تعداد محدودي از روزنامه نگاران،كه از «باندبازيهاي» اينطرفي و آنطرفي مطبوعاتي، دلزده و خسته اند، دغدغه  انجام كارهايي «حرفه اي» به معناي دقيق آن يعني «اطلاع رساني بيطرفانه» باقي مانده است.شايد بتوان با يك چنين كاري،به احياي مقام و شأن حقيقي روزنامه نگاري پرداخت كه بسيار بالاتر از جايگاه سخيف فعلي و «سفارشي نويسي» در «برخي» مطبوعات ماست.اينگونه مي توان بخشي از دِين خود را به اين حرفه مظلوم ادا نمود.

«قانون طلايي» بجاي «پي نوشت»!: «قانون طلايي» سهامداري محققان و روزنامه نگاران «مستقل» در اين ويكيپدياي انتخاباتي،بايد «بيطرفي و انصاف و مساوات» در جمع آوري مستندات باشد و اينكه همه مستندات موجود را فارغ از جهت گيري سياسي خاصي،«امانتدارانه» به مردم عرضه كنند.هر كسي اين «تعهد» را دارد از هر گرايش و تفكري،مي تواند اينچنين به نقش حرفه اي خود عمل كند.اين ويكيپدياي انتخاباتي «سود سهام» خود را در «فرداي روشني» خواهد داد كه مردم از انتخابشان «راضي» و از عملكرد دولت منتخبشان «خرسند» باشند و از مواهب انتخاب درست خود لذت ببرند. و چه «سودي» بالاتر از اين؟

توضيح: اين مطلب در سايت خبري گويانيوز هم منتشر شده است.


برگه هاي رأي را نخوريد! /فرصت نوشتن

راستي!مهرن مديري كدومشون بود؟/حیاط خلوت

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 19 فروردین1388|14:19| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

برگه هاي رأي را نخوريد!

شجاعت و صراحت آقاي كروبي،چيزي است كه در انتخابات فعلي، بسيار ضروري است و ضرورتش را روز به روز بيشتر نشان ميدهد.نامه صريح آقاي كروبي به آيت الله جنتي،نشان ميدهد او دقيقا" صحنه انتخابات را رصد ميكند و هوشيارانه مراقب هر حركتي هست و بلافاصله واكنش نشان ميدهد.اين واكنش البته طبيعي است.زيرا تقريبا" هيچكس ضربه و صدمه تلخي را كه او در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 84 خورد، تجربه نكرده است.با اين حال مطمئنم حتي اگر آقاي كروبي نامزد هم نبود،چنين واكنشي نشان ميداد.زيرا اين صراحت، جزو خصلتهاي اخلاقي اوست.

در شرايطي كه دولت و دبير شوراي نگهبان(كه قاعدتا" بايد بيطرف باشند) به اين روشني از آقاي احمدي نژاد حمايت مي كنند،صراحت لهجه و واكنش سريع آقاي كروبي،خيلي بيش از نرمخويي و نرمش اصلاح طلبان، ضرورت خود را نشان ميدهد.چندي قبل هم ايشان در نامه اي به رئيس كل نيروهاي مسلح درباره دخالت نظاميان در انتخابات هشدار داد و تا حدودي مانع از ادامه جهت گيريهاي سياسي نظاميان در انتخابات شد.

حالا؛ خواه موافق آقاي كروبي باشيم يا مخالف،نبايد اقدام شجاعانه او براي دفاع از سلامت انتخابات را ناديده بگيريم.در واقع هرتلاشي براي صيانت از سلامت انتخابات،قابل ستايش است.

پي نوشت: اولين تلاش عيني آقاي ميرحسين موسوي براي جلب نظر جوانها،اثر خوبي در جامعه جوانان ايراني گذاشته و همه جا حرف بر سر همين حرف است.او وعده داده در دولتش، «گشتهاي ارشاد» را جمع خواهد كرد.البته بدبيني برخي جوانها از شعارهاي انتخاباتي بيشتر از اينهاست كه با يكي دو شعار،بشود آنها را همسو و موافق كرد.اما اگر آقاي موسوي با همين شيوه عيني براي معضلات جامعه راهكار ارائه كند و البته «دور» فعاليتهايش را هم تندتر كند، نتيجه بخش خواهد بود.اين «دور كُند»،تا به نتيجه برسد شش ماه طول مي كشد!

نكته انتخاباتی!: چندي قبل در آستانه برگزاری همه پرسی اخير در ونزوئلا برای اصلاح قانون انتخابات،ارتش آن کشور «خوردن برگه های رأی» توسط برخی رای دهندگان را ممنوع اعلام کرد! ارتش ونزوئلا به رای دهندگان سرکشی که قصد داشتند در اعتراض به هوگو چاوز رئیس جمهور، برگه های رأی خود را بخورند اخطار داد که در این صورت روانه زندان خواهند شد!

خبر غیرانتخاباتي!: روزنامه اعتماد امروز نوشته: خوزستاني ها در اعتراض به تحقق نيافتن وعده احمدي نژاد مبني بر تهيه آب شرب سالم در آبادان و خرمشهر، صداي سخنان رئيس جمهور مبني بر خارج ساختن وزير نيرو از لوله هاي آب شهروندان آبادان و خرمشهر را زنگ تلفن همراه خود ساخته اند!


تازه از حیاط خلوت!

راستي! مهران مديري كدومشون بود؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 19 فروردین1388|12:43| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

اصلاحگري از خويش/2

پَــرهايي را كه باد مي بَرد!

بهانه: ديروز در اخبار خواندم كه در يك كشور عربي،عده اي با تحريك نوشته هاي يك روزنامه نگار،خانه اي را آتش زده اند و 4 نفر را كشته اند.

سئوال: اگر آن روزنامه نگار بعد از انتشار نوشته اش،مي فهميد در نوشتن و داوريش اشتباه كرده،چگونه مي توانسته از تاثيراتش بر آن عده جلوگيري كند و از قتل آن 4 نفر جلوگيري كند؟

يك آزمايش: بالشی از پر را به پشت بام ببريد و با چاقويي بدريد.باد كه پرها را برد، باراني از پرهاي شناور در هوا را تماشا كنيد.آيا مي توانيد همه پرها را كه اكنون در سطح آسمان و زمين پراكنده اند،جمع كنيد و دوباره در بالش جاي دهيد؟آن روزنامه نگار براي جلوگيري از تاثيرات نوشته اش بعد از انتشار، بايد كاري ميكرده شبيه به اين.آیا چنین کاری٬ ممکن هست؟

و حالا؛متن: ما براي چه مي نويسيم؟ براي روشنگري؟ براي رسيدن به دنيايي بهتر؟ يا براي پولي كه بابت نوشته ها از روزنامه ميگيريم؟ بنظرم هر نويسنده اي(حرفه اي يا تازه كار) اين سئوال را گهگاه از خود مي پرسد كه من براي چه مي نويسم؟آنها كه از نوشتن،پول در مي آورند،مي گويند اين ممر درآمد ماست و براي امرارمعاش مي نويسيم.اما آنها كه در تريبونهاي رايگاني مانند وبلاگ مطلب مي نويسند و گاهي ساعتها براي آن وقت تحقيق و نگارش و ويرايش صرف مي كنند،گاه از خود سئوال مي كنند براي چه مي نويسيم؟براي چه خود و نزديكانمان را در معرض سختي ها و تبعات و عوارض نوشتن قرار مي دهيم؟ چرا اين نوع نوشتن را كه «روشنگري» و «تحليلگري» است انتخاب كرده ايم؟

برخي دوستان خوش قلم من،انتخابشان اين است كه سختيهاي بسيار مادي و امنيت جاني را به جان بخرند،و عملا" از اين نوشتنها پولي در نمي آورند. چرا؟ چرا بجاي روشنگري مردم و ارتقاي آگاهيهاي عمومي،به كسب درآمد از قلمشان مبادرت نمي كنند؟ ميدانم.مي گوييد اصل همين است كه اينها مي كنند.قاعده همين است.مي گوييد بايد سئوالم را معكوس مي پرسيدم.يعني بايد بپرسم چرا برخي از دوستان ما،حداقل در كنار پولي كه از قلم خود درمي آورند،كمي هم از قلم خود به رايگان براي ارتقاي فهم و دانش عمومي خرج نمي كنند و چرا گاهي هم به رايگان نمي نويسند؟ اينطور نپرسيدم چون متأسفانه آنقدر اين كار يعني تجارت با قلم مرسوم شده كه حالا ديگر قاعده اش همين است! حالا نويسندگاني كه بي چشمداشت مالي،از وقت و عمر خود مي گذرند تا چيزي بنويسند كه قدمي مردم را به سوي تعالي سوق دهند،چنان در استثناء و اقليت قرار دارند كه جاي آن قاعده و استثناء عوض شده است.

با ين حال،چه در ميان كساني كه از تريبونهاي رايگان مثل وبلاگها به رايگان مطلب مي نويسند و چه در ميان كساني كه در مقابل گرفتن پول مطلب مي نويسند،هستند عده اي كه هيچ توجهي به مسئوليتهاي قلم خود ندارند و نه تنها براي روشنگري يا ارتقاي فهم جامعه تلاشي نمي كنند،بلكه به آن صدمات وحشتناكي مي زنند. عقده گشايي مي كنند. افترا مي زنند و بدترين سوءاستفاده ها را از قلم خود مي كنند و عملا" تيشه به ريشه فهم عمومي مردم مي زنند. كمترين انتظار از نويسندگان،چه كساني كه با قلم خود كسب درآمد مي كنند چه آنان كه به رايگان مي نويسند،ميتواند اين باشد كه لااقل طوري ننويسند كه حاصل كارشان به سردرگمي افكار عمومي و كُندي و گيجي اذهان مردم و ابتذال منتهي شود.

به هر حال،معضلاتي كه امروز دامن جامعه ما را گرفته،مثل سردي روابط خانواده ها،طلاق،دختران فراري، اعتياد، بيخيالي،بدگماني، بي مرامي و نظاير اينها، ناشي از ساختمان فرهنگ عمومي جامعه است كه سالها قبل و به اشتباه و توسط قلمهاي غيرمسئول بنا شده و حالا تبعاتش دامان مارا گرفته است.

قلم خود را مسئول و پايبند كنيم.هرچه مي نويسيم را يكبار از زاويه تأثيراتش بر فهم عمومي و فرهنگ جامعه بخوانيم و ويرايش كنيم،بعد بدست انتشارش بسپاريم. اين اصلاحگري از خويش،براي خيلي از ما قلم بدستان،يك اصلاح اورژانسي است.

پي نوشت:نوشته هاي ما در دنياي مجازي،مثل بالشي از پَر است كه آن را روي پشت بامي بشكافيم و بادي شديد،تمامي پَرها را به هرسويي ببرد.گاهي ما براي اصلاح آثار منفي چيزي كه مي نويسيم و در وبلاگ منتشر مي كنيم،بايد پَرها را يك به يك از شهر جمع كنيم.اين كار شدني و ممكن است؟ از تأثيرات نوشته هاي خود، حتي بر يك نفر،غفلت نكنيم.

اشاره:قضيه پرها را از فيلم شاهكار «شك» استعاره گرفته ام.


لينك پيشنهادي: به حياط خلوت سر بزنيد.اگر به فوتبال و جادوگر آن «مارادونا» علاقه داريد٬لابد میدانید که شاگردان او در تيم ملي آرژانتين، شش بر يك از تيم ملي بوليوي باختند، ولي هيچكس تقصير اين «كار جمعي» را به گردن «يك نفر» نينداخت!اينجا بخوانيدش.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 15 فروردین1388|7:46| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

كليد «حياط خلوت» پيدا شد!

«جفنگ نامه» در حجم كم!

                 دلايل بركناري «دايي»؛از «خلال» حرفها!

                                            آمار «دق مرگ»هم در ايام عيد بالاست!  


كداميك كاملا" كوتاه مي آيد؟

ايران يا آمريكا؟

دو كشور ايران و آمريكا از يكديگر مي خواهند «تغيير» را در «عمل» نشان دهند و هر كدام از طرف مقابلش ميخواهد «پيشگام تغيير عملي» باشد.گاهي «توپ» در زمين ايران است و گاهي هم در زمين آمريكا! اين البته ريشه در سي سال بدبيني و روابط تيره ميان دو كشور دارد. (خصومتي كه به عبارتي 52 سال؛يعني از كودتاي سال 32 و انقلاب 57 ادامه يافته است). دو كشور بر اساس آن پيشينه بدبينانه، نسبت به صداقت همديگر ترديد دارند و «توقع شروع» را از طرف مقابل خود دارند.اما اين وسط چند سئوال كوچك(!) هم هست كه دو طرف از هم مي پرسند.

فرض كنيم ايران مي پرسد:

ü     آيا آمريكا حاضر است فعاليتهاي هسته اي ايران را بپذيرد و تحريمهاي خود را لغو كند؟

ü     آيا آمريكا حاضر است دارائي هاي بلوكه شده از زمان شاه را كه در آمريكاست، آزاد كند و به ايران مسترد نمايد؟

ü     آيا آمريكا حاضر است برخي اشخاص را كه از نگاه مقامات ايران «مجرم و فراري» هستند؛ براي محاكمه به جمهوري اسلامي  تحويل دهد؟

ü     آيا آمريكا حاضر است دست از حمايت اسرائيل بردارد؟

ü     آيا آمريكا حاضر است حماس و حزب الله را از فهرست سازمانهاي تروريستي بيرون بياورد؟

ü     آيا آمريكا حاضر است كليه احكام دادگاههاي خود عليه ايران را ملغي كند؟(بطور مثال چند روز قبل، يك دادگاه آمريكايي، بابت كشته شدن يك سرباز اسرائيلي در فلسطين؛ ايران را (!) مقصر شناخت و بدليل آموزش و حمايت از حماس(!)،كشورمان را به پرداخت  25 ميليون دلار غرامت محكوم كرد!آيا دولت آمريكا ميتواند احكام دادگاههايش را ناديده بگيرد؟!)

فرض كنيم آمريكا هم مي پرسد:

ü     آيا ايران حاضر است دست از فعاليتهاي اتمي خود بردارد و غني سازي را تعطيل كند؟

ü     آيا ايران حاضر است حماس و حزب الله لبنان را تروريست بداند و دست از حمايت آنان بردارد؟

ü     آيا ايران حاضر است كشور اسرائيل را به رسيمت بشناسد؟

ü     آيا ايران حاضر است غرامتهاي صادره توسط دادگاههاي آمريكايي را بپردازد؟

ü     آيا ايران حاضر است في المثل دانشجويان و عوامل تسخير سفارت آمريكا در 13 آبان 58 را براي محاكمه به آمريكا تحويل دهد؟(اين را فكر كنم برخي مسئولان فعلي حاضرند با كمال ميل انجام دهند!!)

ü     آيا ايران حاضر است (به زعم آمريكا) دخالتي در امور عراق،افغانستان،لبنان و فلسطين نكند؟و از تحركات (باز به زعم آمريكا) در آمريكاي لاتين و ونزوئلا و بوليوي دست بردارد؟

 

فهرست اين سئوالات و خواسته هاي دو كشور خيلي بيش از اينهاست. تا چنين سئوالات و خواسته هايي، «پاسخ عملي» نگيرند،رابطه ايران و آمريكا «ممكن» نيست؛مگر آنكه «يكي» از طرفين «بطور كامل كوتاه بيايد»! يعني يكي از دو بايد «بطور كامل» از تمامي ادعاها و خواسته هاي خود دست بشويد. آيا اين كار ممكن است؟ آيا در درون دو كشور و در نظام بين الملل چنين كوتاه آمدني «پذيرفتني» است؟دست شستن از سي سال مدعاهاي مبنايي،كاري «شدني» است؟ طبيعي است كه پاسخ منفي است!شايد براي به تأخير انداختن اين نتيجه مأيوس كننده، دو كشور مدتهاست به «پرتاب توپ در زمين ديگري» مشغولند.يك «حركت پاندولي» بي ثمر كه ميتواند تا «ابد» ادامه يابد؛بدون آنكه به «صلح» و سازش منتهي شود.

اگر «صلح» جز با «كوتاه آمدن كامل يك طرف» حاصل نمي شود؛سئوال اين است: كداميك حاضر به «كوتاه آمدن كامل» است؟ كدميك از دو كشور ايران و آمريكا در حاضر است كوتاه بيايد و از خواسته هاي بي شمارش از يكديگر دست بردارد؟!آيا «ايران» كوتاه خواهد آمد يا «آمريكا»؟ پاسخ ساده است: «هيچكدام»!

تنها راه،بازي «برد- برد» ميان دو كشور است و اصل «ميانه روي» و «اعتدال»، معمولا" هميشه چاره ساز است. براي رسيدن به اعتدال،ابتدا بايد در طول يك گفتگوي «گام به گام و مستقيم»، به يك تفاهم مبنايي رسيد.سپس بطور«يك به يك» مطالبه ها را مطرح نمايد، يا «دنبال» كند و يا «خط» بزند! اما اين كار نمي تواند يكجانبه صورت بگيرد.پس براي رسيدن به نتيجه مطلوب ،آمريكا از «يك» خواسته اش ميگذرد و متقابلا" ايران هم از «يك »خواسته اش چشم ميپوشد. به همين ترتيب؛ ايران و آمريكا مي توانند «يك به يك» جلو بروند تا به سازشي «دائمي» دست يابند.

براي «اجرايي كردن» چنين مذاكره حساس و دقيقي (كه تعيين سياستهاي كلي اش با مقام رهبري است)، ما به يك رئيس جمهور «صبور و آگاه»، و به دولتمرداني «قوي و مسلط» نياز داريم. دولتي كه بتواند از گذرگاههاي حساس اين مذاكرات با سلامت عبور كند و داوري جامعه جهاني را برعليه ايران تحريك نكند تا زياني متوجه كشورو منافع ملي مان نشود.

پي نوشت: تا روزانتخاب چنان رئيس جمهوري، فقط حدود «دو ماه» مهلت باقي مانده است.آيا ما مي توانيم به سمت «تغييرات سازنده» در بسياري امور و منجمله بهبود روابط ايران و آمريكا حركت كنيم؟ اين بستگي زيادي به «نتيجه انتخاب» ما خواهد داشت.در اين دو ماه باقيمانده؛ واقعا"«چشمها را بايد شست

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 12 فروردین1388|3:2| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«...ترين» هاي «فرصت نوشتن»

در سال 1387!

پيش نوشت: يك خبر تازه! «نوفرست ها» به وبلاگ افزوده شد.«نوفرستها» فهرست سايتها و وبلاگهايي است كه خوانندگان خود را با لينك به «فرصت نوشتن» ارجاع مي دهند.نوفرستها در كادر سمت راست وبلاگ قرار دارد و  به ترتيب لينكها و ارجاع ها،ليست و به روز مي شوند.ضمنا" عكس تازه وبلاگ،حاصل لطف «مونا خانم» خواننده اي است كه وقت گذاشته و عكس قبلي را هنرمندانه تغيير داده و به عنوان عيدانه برايم ارسال فرموده است.دستش مريزاد.اين را بايد مي گفتم تا تشكري باشد از لطف ايشان و تأكيد بر اينكه خودمان از اين هنرها نداريم!

 ليستي از مطالب سال 1387 را بر اساس آمار خوانندگان،شمار بازديدها،واكنشها و تبعات ديگر از نگاه خودم،دستچين كرده ام و بعنوان «ترين ها» معرفي ميكنم!چه کسی فرموده اشكالي دارد گاهي ما هم براي خودمان به شيوه نشريات بازارگرمي كنيم و «ترین»هایمان را سرسال اعلان کنیم؟

قبل از همه!: بدترين مطلب زمان ننوشتن! - یکشنبه پنجم آبان 1387(توضيحش را در بخش ديدگاهها(كامنت) گفته ام.)

ü      كاربردي ترين توصيه: يك تجربه :«فهرست شخصي»!- سه شنبه ششم فروردین 1387

ü        بهترين تقاضايي كه امسال نشانه هاي وقوع آن به چشم مي خورد: مثلث هاشمي،خاتمي، كروبي؛ اين بار براي مردم! - دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

ü      واقعي ترين پيش بيني سيزده بدري(!) كه در آخرين روزهاي اسفند سال 87 بالاخره به وقوع پيوست: آقاي خاتمي وارد كارزار شد. - سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

ü      بهترين كلوزآپ از ديد خوانندگان كه ادامه نيافت!: خیره به ابطحی!(واکنش به کلوزآپ) - شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

ü        عيني ترين تحليل از طبقه بندي جناح اصلاح طلب: نخبه كشي اصلاح طلبانه!!(تقسيم بندي گروههاي اصلاح طلب) - یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

ü        پيشنهادي كه شايد مي توانست روند امور را بهبود دهد؛تقاضا از خاتمي براي انحلال جبهه مشاركت: نامه سرگشاده به سيد محمد خاتمي - سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

ü        عيني ترين تحليل از طبقه بندي جناح اصولگرايان: «ركورد شكني اصولگرايانه!»( تقسيم بندي گروههاي اصولگرا) - یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

ü        يك پيش بيني نه چندان دور از واقعيت: پارلمان آنلاين! - سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

ü        بهترين عيب يابي كه باز مرتفع نشد: اتاق متروك! - سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

ü        تلخ ترين: پیش فروش جسم! - دوشنبه ششم خرداد 1387

ü        مؤثرترين مطلبي كه اثرش را در انتقادهاي علماي محترم نشان داد: نوبت همدلی مراجع تقلید با مردم - دوشنبه بیستم خرداد 1387

ü      مناسبترين پيشنهادي كه باز هم از آن غفلت شد: تغيير همه جانبه قانون انتخابات ضروري است! - پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

ü      تلخ ترين نقد از هياهوي بسيار «مشاركت» براي هيچ!: باخت دوباره «اقليّت قوي»مجلس! - پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

ü      ضروري ترين اقدام براي جداسازي«حرفه اي»:تفاوت خبرنگار با تحلیلگر و کنشگر! - شنبه نوزدهم مرداد 1387

ü      پرطرفدارترين نقد اصلاح طلبان!: از «معجزات سكوت» اصلاح طلبان! - شنبه دوم شهریور 1387

ü      نزديك ترين پيشداوري از احتمال نامزدي آقاي خاتمي: شروطي براي نيامدن! - چهارشنبه هفدهم مهر 1387

ü      بهترين تحليل از ناكارآمدي روشهاي تبليغاتي اصلاح طلبان: روشهاي كسب محبوبيت اصلاح طلبان! - شنبه بیستم مهر 1387

ü        بهترين شعر از نگاه خوانندگان: اي دبستاني ترين احساس من! - شنبه سی ام آذر 1387

ü      پربيننده ترين نقد از نگاه آمار: كانون كم اثر حقوق بشر پلمپ شد! - دوشنبه دوم دی 1387

ü        تلخ ترين پيش بيني طنزانتخابات آينده !: عُمرا"! - دوشنبه نهم دی 1387

ü        جدي ترين چالش پيش رو: اگر ميرحسين بيايد... - سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

ü        «مناسب»ترين دفاع از آقاي خاتمي: «رسايي» عليه «رسايي»! - پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

ü        تلخترين پيش بيني درست!: «گامهاي لرزان» خاتمي،به پيروزي مي انجامد؟! - چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387

ü        كاربردي ترين ترفندهاي انتخاباتي!: «رأي معكوس!»؛«رأي لج!» - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

ü        تازه ترين اصطلاح سياسي!: «خودارضائي سياسي!» - یکشنبه چهارم اسفند 1387

ü        تازه ترين خاطره(!) سياسي: چشماتو ببند كور نشي! تا شفات بدم! - یکشنبه هجدهم اسفند 1387

ü        جديد ترين خبر محرمانه انتخاباتي: «عطّار» وارد فعاليتهاي انتخاباتي شد! - سه شنبه بیستم اسفند 1387

ü        پرطرفدارترين تحليل روز: پشت پرده هاي نامزدي ميرحسين! - جمعه بیست و سوم اسفند 1387

ü        تحقق پيش بيني «آقاي خاتمي وارد كارزار شد.!» اول سال87: اين «خاتميِ تازه» مي تواند! - سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

ü      و بالاخره: بهترين فهرست سريعي كه به تازگي به وبلاگها افزوده شده و آرشيو سريع  فرصت نوشتن را ايجاد كرده است.


پي نوشت: درباره «چه بايد كرد؟» كه در يادداشت قبلي هميشه پاي «زندگيمان» در ميان است! سئوال كرده ايد،ايده هايتان را بدهيد. بايد فضايي ايجاد كرد تا مردم شناخت درست و عادلانه اي از نامزدهايي داشته باشند كه قرار است چهار سال كشور را اداره كنند.روزنامه نگاران در اين باره وظيفه حرفه اي اطلاع رساني بيطرفانه و سالم را بر ذمه خود دارند.در اين باره فردا مطلبي درباره يك ايده عملي و ممكن و حرفه اي در همين باره خواهم نوشت.انشاءالله.

                                هميشه پاي «زندگيمان» در ميان است!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 9 فروردین1388|20:23| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

هميشه پاي «زندگيمان» در ميان است!

«ديالوگ» بجاي «مقدمه»!: (هي نگو «بحث سياسي نكن!»!هي نگو «حالم از بحثاي سياسي بهم ميخوره»! هي اينو نگو!سياست و انتخابات و خاتمي و رأي دادن و احمدي نژاد و اينا،«مسئله»ي اصلي همين روزاي ماس ديگه!ميفهمي؟!حالا هي بگو « بحثاي انتخاباتي و سياسي فاز نميدن!» حالا هي قيافتو يه وري كن و قر و قميش بيا! اونوقت 4 سال باهاس به بيخيالي امروزت تف و لعنت بفرستي كه «چرا چشامونو وا نكرديم؟چرا چش و گوش بسته به اين بابا اعتماد كرديم؟چرا از رودست دخترخاله و داداش و اين و اون تقلب كرديم و چش بسته به فلاني رأي داديم؟» بعد 4 سال هي بنال و هي زنجموره كن از اين «كمبود» و از اون «زيادبود»!هي بگو فقر زياد شده! بركت خدا كم شده!فحشا و دزدي و اعتياد زياد شده! درآمدمون كم شده!سماق زياد شده!كبابش كم شده! اونوقت هي بنال و بنال تا دندت كش بياد! بابـــــــــــــــــــا!الان وقتشه!همين دو ماه و خورده اي كه باقيمونده تا 22 خرداد،وقتشه كه چشاتو وا كني! همين روزاس كه باهاس هرچي ميتوني بخوني و بشنوي و ببيني،تا اون روز«انتخاب» كني!ميفهمي؟ نه اينكه اون روز فقط «رأي بدي» و يه مُهر تو شناسنومت بخوره ها! اون روز باهاس «انتخاب»كني.سرنوشت 4سال آيندتو.سرنوشت خودت و بچه هاتو.سرنوشت شهرتو! كشورتو. پاي 4 سال زندگيمون در ميونه!)

«پرسش» بجاي «متن»: سئوالي كه اين روزها زياد پرسيده مي شود اين است كه «خب! حالا به چه كسي رأي بديم؟» و سئوال مهمتري كه بلافاصله قد مي كشد و خودي نشان ميدهد اين است كه:«ما كه اينها را درست نمي شناسيم!» در مورد مهندس موسوي يك «خاطره دور در فضايي از مه و غبار بيست ساله» در ذهن پدران ما هست كه  سخت مي شود با «امروز» تطبيق اش داد.خود ايشان هم ظاهرا" بنايي بر «حرف زدن» ندارند و ترجيح ميدهند بجاي تبليغات(كه واجب است) مغازه داران نام او را با دستخط ساده بنويسند و پشت شيشه مغازه ها بچسبانند! اين مقدارهم؛ عطش دانستن نسل جوان را اقناع نخواهد كرد.آقاي كروبي هم از آخرين باري كه در بنياد شهيد «منصب اجرايي» داشته اند،حدود بيست سالي ميگذرد. حال مردمي كه خواهان «تغيير سازنده» هستند،معصومانه مي گويند:«واقعا" نه مي توانيم آنها را دربست رد كنيم،نه مي توانيم دربست قبولشان كنيم!قبل از هر چيز، بايد اينها را بشناسيم!» بعد سئوال بزرگتر ظاهر مي شود.يك معلم،يا دانشجو سئوال ميكند:«چطور ميتوانيم به سوابق،مواضع،سخنان و اطلاعات مستندي از نامزدهاي رياست جمهوري دسترسي داشته باشيم؟گوگل و ويكيپديا اطلاعات محدودي دارند كه بيست سال قبل را به سختي پوشش مي دهند.» چه بايد كرد؟

پي نوشت!: روراست باشيد!واقعا" براي «تحقيق»درباره خواستگار دخترتان يا داماد آينده تان چقدر وقت مي گذاريد؟براي اينكه «حاصل عمرتان» را دست كسي بسپاريد،چقدر زمان مي گذاريد؟چقدر پرس و جو مي كنيد؟ حالا «چند خواستگار» براي اداره كشور پشت در ايستاده اند و كمتر از سه ماه وقت براي پرس و جو داريد!بله!درست است كه اين با ازدواج فرق ميكند!اما فكر نكنيد همه اش 4 سال ناقابل است و به هر شكل بالاخره ميگذرد! همين 4 سال ممكن است كسي بيايد و  ميلياردها دلار ذخيره «ارزي و ارضي!» مملكت و حاصل همه عمرتان را با تصميمي درست يا غلط ، به بازي بگيرد! اين «دست كم» تبعات انتخاب يك رئيس جمهوري است!«دست بالايش» هم كه جان و ناموس و زندگيمان است!مي بينيد كه هميشه پاي 4 سال از زندگيمان در ميان است! مگر همه زندگي ما «سرجمع» چند تا از اين«4سال»هاست؟


به «حیاط خلوت» رفته اید؟

«جفنگ نامه» در حجم كم!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 8 فروردین1388|21:10| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

اصلاحگري از خويش/1

پيش نوشته: بنا دارم با شروع فصل تازه و سال نو،گهگاه بحثهاي كوتاهي با عنوان «اصلاحگري از خويش» را در اين وبلاگ با خوانندگان در ميان بگذارم.بحثهايي كه يك سرشان به «نوشتن» ربط دارد و يك سرشان به «اصلاحگري» ولي هر دو اين سرها،از روي خود ما عبور مي كنند.و اگر نتيجه بدهند نوعي «اصلاحگري از خويش» خواهند بود كه بنا و مبناي اصلاح در اجتماع ماست.


«صاحب قلم» خويش باش!

 «صاحب اين قلم» واژه ممتنع و سختي است.خيلي وقتها يك نويسنده براي گفتن از خود،بجاي «مَن مَن گفتن»خودش را اينگونه خطاب ميكند:«صاحب اين قلم» يعني كسي كه اختيار اين قلمي كه اين نوشته ها را مي نويسد دارد.يعني نويسنده. اما گاهي سئوال پيش مي آيد كه آيا من واقعا" و حقيقتا" صاحب قلم خود هستم؟ يعني «هرچه» ميخواهم يا حق ميدانم يا درست مي پندارم را بعنوان صاحب قلمم ميتوانم به قلم خود ديكته كنم تا بنويسدشان؟بنظرم خيلي وقتها ما «صاحب» قلم خود نيستيم.صاحب «انتظارات ديگران»از قلم خود هستيم.صاحب نوشتن چيزهايي هستيم كه ديگران از ما مي خواهند بنويسيم.و خيلي وقتها ما اصلا" صاحب چيزي هم نيستيم.يعني حتي گاهي ما صاحب خودمان هم نيستيم.چه برسد به اينكه صاحب قلممان باشيم.

همين كه چيزي از زير قلممان در ميرود،يا چيزي مي نويسيم كه با دانستن حقيقت،ناگزير از عذرخواهي يا تكذيب نوشته مان مي شويم،همين كه چيزي از زبانمان خارج مي شود و بعد براي راست و ريس كردنش،مجبور مي شويم دهها چيز راست و دروغ ديگر هم بگوييم و بنويسيم.(وتازه اين راست وريس كردن، در باوجدانها اتفاق مي افتد!) اينها ثابت مي كند كه ما خيلي از اوقات،مي نويسيم در حاليكه «صاحب» قلم خود نيستيم.نظر مي دهيم در حاليكه «صاحب نظر» خود نيستيم.پس چه ضرورتي دارد وقتي صاحب قلممان نيستيم،يا كاملا" صاحبِ اختيار آن نيستيم، خود را به عادت فرهيختگان و بزرگان ادبيات،«صاحب اين قلم!» بدانيم و معرفي كنيم در حاليكه نيستيم.مگر گفتن «من» يا «بنده» چه ايرادي دارد؟

گاهي خيلي از ما،حتي در پستوي ذهن و در خصوصي ترين دفترهاي پنهاني مان هم چيزهايي را كه واقعا" فكر مي كنيم يا معتقديم را نمي نويسيم و آنها را حتي تبديل به كلمه نمي كنيم، چون از يك «مبادا»ي بزرگ وحشت داريم.از اينكه مبادا روزگاري كسي دستش به اين دستنوشته هاي خصوصي برسد و ما را آنطور كه حقيقتا" فكر مي كرديم نه آنطور كه تظاهر مي كرديم،بشناسد و پته مان روي آب بيفتد.در حاليكه اگر شجاع(!) و صادق باشند،درست در صفحات همان دفترچه هاي مخفي(!) براستي صاحب قلم خود هستند!زيرا حقيقهاي ذهن خود را مي نگارند.

مي بينيد! خيلي از ما حتي در آن پستوهاي ناشناخته ذهنمان هم «صاحب اين قلم» نيستيم.چه رسد به وقتهايي كه در ملاء عام مي نويسيم و نوشته مان و قلممان هزاران صاحب پيدا و پنهان دارد. گاهي چنان يك «صاحب قلم» از خودش جدا ميفتد و از خويش دور مي شود و گاهي چنان رياكار مي شود كه اگر بعد از مدتي،مطلبي از گذشته و «به قلم» خودش بخواند،باور نمي كند آن نوشته،اصلا" «حاصل قلم!» خودش باشد!وقتي واقعيت چنين تلخ است،پس استفاده از عنوان آبرومندي مثل«صاحب اين قلم» برازنده خيلي از قلم بدستان نيست.كساني كه قلم را مي فروشند،اجاره ميدهند،به ساطوري براي سلاخي يا به نيشي براي زهرپاشي تبديل مي كنند و...

اصلاحگري را از خويش شروع ميكنم.اصلاح را بايد از خود شروع كنيم تا نتيجه بدهد.از امروز تمرين و تلاش ميكنم تنها اوقاتي به خودم نسبت «صاحب اين قلم» بدهم كه حقيقتا" صاحب و اختياردار قلم خود باشم.زماني كه چيزي را كه حقيقتا" فكر ميكنم درست است،تبديل به كلمه و نوشته كرده باشم.اين صرفا" اصلاح يك نكته ادبياتي نيست،اصلاح بخشي از جهان بيني و ديدگاه من است.


لينك پيشنهادي: در اين وانفساي بهار(!) چقدر دوست داريد «اصلاح طلبان» و «اصولگرايان» را بشناسيد؟ منظورم شناختن طبقه هاي مختلف اين دو جناح است؟ اگر ميل شما آنقدرها هست كه بابتش روي چيزي كليك كنيد(!)برويد و براي شناختن اصلاح طلبان عزيز اينجا و براي شناختن اصولگرايان معزز اينجا را بخوانيد! اگرهم بابت هواي خلسه آور بهار،مثل من حتي حال كليك كردن هم نداريد كه بي خيالش!بالاخره يه طوري مي شود ديگر!
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 6 فروردین1388|18:39| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

لينك پيشنهادي: چقدر دوست داريد «اصلاح طلبان» و «اصولگرايان» را بشناسيد؟ منظورم شناختن طبقه هاي مختلف اين دو جناح است؟ اگر ميل شما آنقدرها هست كه بابتش روي چيزي كليك كنيد(!)برويد و براي شناختن اصلاح طلبان عزيز اينجا و براي شناختن اصولگرايان معزز اينجا را بخوانيد! اگرهم بابت هواي خلسه آور بهار،مثل من حتي حال كليك كردن هم نداريد كه بي خيالش!بالاخره يه طوري مي شود ديگر!


«اگه رأي ميخواين؛انگيزه بدين!»

دو نامزد «تحول خواه» كنوني،براي كشاندن مردم به صحنه انتخابات و نهايتا" پيروزي در آن،تنها يك راه دارند.راهي كه آقاي خاتمي در دوم خرداد76 توانست بپيمايد؛«انگيزه بخشي به مردم»!

چرا خاتمي در آن سال موج عظيمي از جوانان را به صحنه اي بكشاند كه پيروزي حتمي اش را رقم بزنند؟رمز اين ماجرا در يك چيز خلاصه مي شود:«شادي»! آقاي خاتمي با شادي(كه نمونه دم دستي آن كف زدن مردم و برگزاري ميتينگهاي مفرح جوانان در استاديومهاي ورزشي بود ولي نمونه اصلي آن «شعارهاي دلنشين و آرماني و وعده فرداي بهتر» بود) توانست جوانان را (يعني قريب 20 ميليون نفر را) به عرصه انتخابات بكشاند.شادي كليد انگيزه ها و پل پيروزي است.

ملتي كه بتواند شادي كند،احساس زنده بودن ميكند.آدم زنده، انگيزه پيدا ميكند تا انتخاب كند و تغييرات سازنده بدهد.سپس ميتواند به انتخابهايش،افتخار كند.و ملتها زنده به افتخارات خود هستند.و ملتي كه شاد و باانگيزه است براي تصميم گرفتن و افتخار به انتخابهايش،هميشه در صحنه مي ماند.

در عوض ملتي كه شاد نباشد، احساس زنده بودن نخواهد داشت.لذا براي ساختن كشورش تصميمي نمي  گيرد و انتخابي هم نمي كند. بيست ميليون رأي خاتمي در انتخابات دوم خرداد76،نتيجه به صحنه آوردن جوانان و زناني بود كه قبل از آن در معادلات سياسي چندان «محاسبه» نمي شدند.در آن سال،جوانان و زنان از سوي خاتمي «شنيده»شدند. «باور»شدند.بابت «باور شدن»خود، شادي كردند و انگيزه حضور يافتند و بعد انتخاب كردند و سپس به افتخار انتخابشان،هميشه شاد و قدرتمند(و در صحنه هاي سخت هم) حاضرو باقي ماندند تا در سال هشتاد،تبديل به 22 ميليون رأي شوند.به همين ترتيب؛ ملتي كه شادي هميشگي و افتخار دائمي را بخواهد، سعي ميكند هميشه در صحنه ها بماند و همواره درست انتخاب كند.(وگاهي كه اشتباه كرد، انتخاب اشتباهش را با انتخابي ديگر و درست تر تصحيح ميكند) به همين سادگي!

اكنون نامزدهاي «تحول خواه» راهي ندارند جز به صحنه كشاندن مردم و جوانان.و اين كار ممكن نيست مگر با انتشار «موج سازنده ي شادي و انگيزه» در ميان مردم.انتشار شادي عميق (بعنوان مثال:از داشتن يك فرداي بهتر) كه نامزدها تجسم و توصيفش مي كنند و مردم تشنه آنند.كه براي بدست آوردنش،انگيزه پذيرش هرجور سختي را به جان خواهند خريد.و براي پيروزي نامزد مورد نظرشان و عبور از موانع دشواري كه پيش روي آنهاست،هر تلاشي خواهند كرد.

ملت افسرده حال،بيخيال است و آدمهاي بيخيال،توان و انگيزه اي براي انتخابات و انجام «تغيير و تحول » نخواهند داشت و اگر هم روزي «قصد تغيير» كنند،افسردگي و ملالشان باعث مي شود بجاي تغييرات سازنده، «تخريب» كنند.

حال،سئوال اين است:آيا نامزدهاي «تحول خواه» كنوني مي توانند ميان آموزه هاي انقلابي و اسلامي(كه جزو شعارهاي انتخاباتي شان است) و شادي و بهجت در نسل جوان(كه نياز واقعي براي حضورشان در انتخابات است)،پلي بزنند كه نهايتا" بسوي پيروزي آنان منتهي شود؟

واقعا" چطور ميتوان مردمي را كه از فرط فشارهاي اقتصادي و غيره(!) دلزده و خسته اند، «ناگزير» كرد به صحنه بيايند و چطور ميتوان به آنان آنقدر«انگيزه» داد تا روز تعطيل (جمعه22خرداد) از منزل بيرون بروند و در صف رأي بايستند و ساعتي هم معطلي بكشند تا رأي بدهند؟ ميدانم كه اين،حقيقتا" سئوال دشواري است.به همان اندازه كه هنر شادي بخشي،هنر دشواري است.و ترديدي نيست كه نامزدهاي تحول خواه، راه سخت تري در پيش دارند!  

بخشي از شادي و انگيزه مردم،بعد از شنيدن وعده هاي مثبت و راهگشاي نامزدهاي انتخاباتي بدست مي آيد.پس دقت در انتخاب شعارهاي انتخاباتي و عمل به آنها، براي شادي و انگيزه بخشي به مردم نقش بسيار مؤثري دارد.ضمنا"نامزدهاي محترم يادتان باشد با مردم باهوشي سروكار دارند كه ريا و صداقت را در كلام نامزدها كشف مي كنند.

تا حالا نشانه مثبتي از اردوگاه دو نامزد تحول خواه ديده نشده است.ستادها بايد بيشتر و تندتر كار كنند. اگر رأي مي خواهند بايد به مردم انگيزه حضور بدهند. مردم به زبان بي زباني مي گويند:« اگه رأي ميخواين؛ انگيزه بدين!»

پي نوشت: بعدا" اضافه مي شود!با گفتن دیدگاهتون٬انگيزه بدين تا پي نوشت هم بنويسيم!!


                                          فهرست سریع تمامی مطالب وبلاگ

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 4 فروردین1388|13:44| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |