اصلاحگري از خويش/5
«گرسنگي» در همين لحظه!
رقم الان 2590 است.تعداد مرگ و مير ناشي از گرسنگي در همين امروز.حالا شد 2591نفر.يعني طي همين دو و نيم ثانيه اي كه اين چند كلمه را خوانديد،يك نفر ديگر از گرسنگي مُرد! (حالا هم شد 2592) و باز تعدادش يك نفر بيشتر شد(حالا شد 2593نفر)...
در هر دو و نيم ثانيه،يكنفر در جهان از گرسنگي ميميرد.در هر 24 ثانيه يكنفر در تصادفات رانندگي جان ميدهد.در هر ده ثانيه يكنفر در جهان به ايدز مبتلا مي شود و يك نفر از ايدز پيشرفته جان ميدهد.همين حالا رقم مرگ و مير گرسنگان امروز به 2602 نفر رسيد.12 نفر بيشتر از لحظه اي كه خواندن اين مطلب را شروع كرديد!
یک سایت را ديدم كه ميتوان با شمارشگرهايش، دنيا را در همين لحظه ديد و رصد كرد. بيان آمارهاي مثبت و منفي،هرگز نتيجه اي جز اين ندارد كه مخاطب را به تفكر وادار كند و احتمالا" تلاش فردي او براي بهتر بودن و ساختن دنياي بهتر را شتاب دهد. از خود سئوال ميكنم: آيا اين رقمها،در دنياي خيلي از آدمها اساسا" معنايي و اهميتي دارند؟يا شوقي و انگيزه اي براي حركتي سازنده ايجاد مي كنند؟
دكتر سروش در كتاب موجز و عاليش«ما در كدام جهان زندگي مي كنيم؟»دنياي هر كدام از ما را به مرزهايي محدود ميداند كه خودمان مي سازيم يا مي شناسيم.يعني ممكن است «دنياي بيروني و جهان واقعي»،هيچ سنخيتي با چيزهايي كه «جهان من» را تشكيل ميدهد،نداشته باشد. ديدن آمار گرسنگان جهان براي كسي كه «شهوت پرخوري» دارد،اساسا" اهميتي ندارد! در «دنياي او» جهان را با رستورانهايش مي شناسند و كشورها و شهرهاي جهان را با غذاهاي معروفشان مي شناسند.پس در دنياي او چيزي بنام گرسنگي اصلا" وجود خارجي ندارد و آمار مرگ و مير ناشي از گرسنگي،«جدي و قابل اهميت» نيست. يا ديدن آمار مرگ و مير تصادفات جاده اي،براي كسي كه اصلا" پشت فرمان اتومبيل نمي نشيند و رانندگي يا سفر نميكند، اهميتي ندارد. «مسئله» او اصلا" جاده و سفر و اتومبيل و تصادف نيست.دنياي برخي از آدمها، آنقدرهاست كه بجز عده اي آدم پولدار و متنعم دور و برشان،مردم ديگر را حتي «زنده» نمي بينند.و نهايت چيزي كه از «فقر» ميدانند بچه هاي چهارراه هاست كه به زور شيشه ماشين مدرنشان را پاك ميكنند و يك هزارتوماني «صدقه» ميگيرند. آنها چيزي از واقعيت گرسنگي نمي فهمند و اين آمارها براي آنها فقط يك «كنتور» است كه بالا ميرود.
گرسنگي،يعني يخچالي خالي.اجاقي سرد. داشتن كمتر از هزارتومان پول در خانه.فرارسيدن ساعت ده شب.صداي بچه هايي كه غرغر مي كنند «گشنه ايم» و مدام در يخچال را باز و بسته مي كنند و درون خالي اش را با نااميدي مي بينند.گرسنگي يعني خريدن يك بسته نان لواش و سه تخم مرغ و خوردن با ولع يك نيمرو دسته جمعي و «تقسيم كردن نان» بين بچه ها تا هيچكس، سهم ديگري را نخورد.و بعد نشستن و ديدن سريالي كه بازيگرانش بهترين غذاها و دسرها را ميخورند.آن آمار الان از مرز 3000 نفر گذشت.امروز و تا حالا سه هزارنفر از گرسنگي مرده اند!البته نه در «دنياي» خيلي از آدمها.
«دنياي» تو تا كجاست؟ در «دنياي» تو،چه چيزهايي براستي اهميت دارند؟و چه چيزهايي «وجود» دارند؟
مي بينيد!اصلاح جامعه،بدون اصلاح از درون خود ما،كاري است نشدني.«چشمها را بايد شست!»بايد «دنياي» خودمان را گسترده تر از ايني كه هست،كنيم.وقتي دنياي ما بزرگتر شود،اتفاقات خوب و بيشماري مي افتد. يكي اينكه «دنياي ديگران» را هم به رسميت مي شناسيم و «صلح» و «صلاح»و«اصلاح»،دست يافتني مي شود.
